در اولین روزهایی که با هم آَشنا شده بودند به مرد گفته بو
در اولین روزهایی که با هم آَشنا شده بودند به مرد گفته بود گذشته ی او برایش مهم نیست. با هم قدم زده بودند و از مرد خواسته بود دربارهی رابطه هایی که در گذشته داشته حرف بزند. گفته بود دوست دارد همه چیز را درباره گذشتهی مردی که می خواهد با او زندگی کند بداند، دوست دارد همه جزئیات را بداند. مثلا این که مرد از کدام جمله هایی که دخترهای دیگر در گوشش زمزمه میکردند خوشش میآمده است، چه حرکاتی برایش جذاب تر بوده و و چه طور از لذت بی تاب میشده است.
حالا هر بار شوهرش را در آغوش می گیرد خود را در کالبد زنان دیگری احساس میکند که جمله هایی دوست داشتنی در گوش همسر او زمزمه میکنند و از این که می تواند به جای همه زنانی باشد که توانسته اند مرد او را تصاحب کنند لذتی درد ناک میبرد. اما مرد هیچ وقت درنیافت چرا همسرش گاه بعد از همآغوشی گوشهی تخت مینشیند و گریه میکند ...
؞ علیرضا ایرانمهر ؞
حالا هر بار شوهرش را در آغوش می گیرد خود را در کالبد زنان دیگری احساس میکند که جمله هایی دوست داشتنی در گوش همسر او زمزمه میکنند و از این که می تواند به جای همه زنانی باشد که توانسته اند مرد او را تصاحب کنند لذتی درد ناک میبرد. اما مرد هیچ وقت درنیافت چرا همسرش گاه بعد از همآغوشی گوشهی تخت مینشیند و گریه میکند ...
؞ علیرضا ایرانمهر ؞
- ۳۶۳
- ۱۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط