PART

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.
PART²⁷

(سوآ+)(جین –)(جونگکوک×)
«ادامه ویو سوآ»
همون‌طور نشسته بودم که دست جین رو روی شکمم حس کردم
–اوه کوچولو نگاه کن به مادرت...باهام قهر کرده بهش بگو باهام آشتی کنه... اونوقت میبرمش هرچقدر خوراکی میخواد بخره
با شنیدن اسم خوراکی برمی‌گردم سمت جین و با چشمایی از شوق بهش نگاه میکنم و بعد با صدایی بچگونه شروع به صحبت میکنم
+ باشه بابایی...مامانی با بابایی آشتی تن(کن)گول(قول) داده بلامون خولاکی میخله(با لحن بچگونه خودتون تصور کنید من بلد نیستم بچگونه صحبت کنم🤣)
و بعد با صدای خودم ادامه میدم
باشه به خاطر تو کوچولو
جین می‌خنده
–آشتی؟
آشتی
–اوکی اول میریم برج نامسان و بعد برات خوراکی میخرم و شاید شب بتونیم عکسای بچگی من رو هم ببینیم!
جدی؟پس بزن بریم
بعد از 10 مین میرسیم به برج نامسان و با جین میریم بالا و بعد اونجا یه دکه کوچولو بود که برات روی قفل حکاکی میکرد و من و جین یدونه سفارش دادیم قفل رنگ قرمز بود و روش نوشته شده بود«مامان سوآ و بابا جین و کوچولوشون» و یه قلب و تاریخ هم بود و من و جین میرسیم به قسمت اصلی برج امروز به طرز عجیبی خلوت بود و جین قفل رو می‌بنده کنار بقیه قفل ها و ازش عکس میگیره و کلید قفل رو میندازه به دست کلیدش و دست من رو میگیره و به منظره روبه رومون نگاه می‌کنیم سئول بود که غرق چراغ شده بود همون لحظه بود که احساس میکنم یه چیز سردی روی گونه ام میوفته و بعد به آسمون نگاه میکنم داشت برف میومد
جین نگاه کنننن داره برف میاد...اولین برفه ساله بیا آرزو کنیم...
–خدایا بهم یه بچه سالم و خوشگل مثل مامانش بده و البته جذابیت من رو هم داشته باشه و بهم عمر طولانی بده تا کنارشون زندگی کنم!
خدایا فقط ازت یه زندگی شاد و بچه سالم میخواممم
هردو میخندیم و جین پیشونیم رو میبوسه
–اینم از اولین برف سال!
بیا عکس بگیریم
جین اول چندتا سلفی میگیره و بعد هم چندتا عکس از من میگیره...بعد از اون برمیگردیم به پایین برج و سوار ماشین میشیم
حالا نوبت خرید خوراکیه!
–البته
جین شروع می‌کنه به رانندگی و بعد از 15 مین میرسیم به مرکز شهر و با جین از ماشین پیاده میشیم و میریم سمت مارت و من یه سبد برمی‌دارم و چندتا بسته چیپس،شکلات،پاستیل و هر خوراکی خوشمزه دیگه ای که پیدا میکنم میریزم توی سبد
–هی هانی اون همه چیز رو بخوری ممکنه بترکی
نگران نباش قرار نیست همش رو توی یه روز بخورم
به سمت پیشخوان میریم و حتی اون هم تعجب می‌کنه از خریدهام ولی هیچی نمیگه و جین مبلغ رو می پردازه و هردو دوباره سوار ماشین میشیم و به سمت خونه راه می افتیم و وقتی میرسیم خونه من خوراکی ها رو میچینم توی کابینت و بعد یه بسته چیپس رو باز میکنم و میرم میشینم روی کاناپه و جین هم میاد کنارم و تلویزیون رو روشن میکنه و فیلم بو..سه سرآشپز رو می‌زاره و هردو چیپس میخوریم و فیلم رو میبینیم
«پایان ویو سوآ»
«ویو جین»
درحال دیدن فیلم بودیم که حس کردم بدن سوآ روی من وزنش سنگین تر میشه و بهش نگاه میکنم...خوابیده بود لبخند میزنم و تلویزیون رو خاموش میکنم و براید استایل بغلش میکنم و میبرمش طبقه بالا توی اتاق خواب و میزارمش روی تخت و خودمم کنارش دراز میکشم و هردو خواب میریم
«پایان ویو جین»
«پرش زمانی صبح روز بعد»
جین و سوآ هردو فراموش کرده بودند که آلارم بزارن و پرده ها هم جلوی نور رو گرفته بودن و صبح قرار بود فیلمبرداری باشه و هردو باید میرفتن کمپانی ولی الان هردو غرق در خواب بودن که گوشی جین زنگ خورد جونگکوک‌ بود جین اصلا حواسش به ساعت و کار نبود و گوشی رو جواب داد و با حالتی خواب آلود شروع به صحبت کرد
–هی مگه نمیدونی نباید نصفه شب به هیونگشون زنگ بزنن چی شده؟
×نصفه شب؟هیونگ ساعت 10 و همه ما منتظریم شما بیاید!
جین با شنیدن ساعت از جاش بلند میشه و سوآ هم همراهش و جین نگاهی به ساعت می‌کنه
–فا...ک الان میام
جین تلفن رو قطع می‌کنه و نگاهی به سوآ می‌کنه که کنارش نشسته بود....

ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
دیدگاه ها (۳)

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART²⁸...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PATT²⁹...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART²⁶...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART²⁵...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART¹⁵...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART¹³...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط