اشتباه کردم پارت آخر

اشتباه کردم 🫂💔(پارت آخر )
کوک ویو:
رفتم داخل دیدم جیمین نشسته ی جا و داره گریه میکنه توجه نکردن و رفتم سر تمرین یکم بعد جیمین کتشو برداشت و رفت بدون اینکه تمرین کنه فک کنم ناراحته
سورانگ ویو:
داشتیم تمرین میکردیم که یهو در باز شد اون جیمین بود چرا آمده اینجا هممون خشکه مون زده بود که جیمین دستم رو گرفت و برد پشت بوم
سورانگ :چت شده
جیمین:من معذرت میخوام
سورانگ :ولی معذرت خواهی که فایده نداره اگه برگردم دوباره اذیتم میکنی
جیمین:دیگه اذیتت نمیکنم توروخدا برگرد
سورانگ: تو همیشه این رو میگی حالاهم ولم کن برم سر تمرین م
*سورانگ میخواست بره که جیمین نذاشت*
سورانگ :ولم کن *جیمین بوسیدش میهو خیلی تلاش کرد که ازش جدا شه ولی فایده نداشت *
کوک ویو:
رفتم پشت بوم که هوا بخورم که دیدم سورانگ و جیمین دارن همو می‌بوسن پشت در قایم شدم که ببینم چی میشه
سورانگ :ولم کن نمیبخشمت
جیمین:تا نبخشی ولت نمیکنم
سورانگ:من دیگه نمیخوامت ولم کن
جیمین:ولی وقتی تو نیستی نمیدونم چیکار کنم
سورانگ:امروز میرم دادگاه تا تکلیفم رو روشن کنم
جیمین:میشه پسرا رو صدا بزنی
سورانگ:چیکار داری
جیمین :تو صدا بزن
سورانگ:باش
کوکی:وای *اروم*
*کوکی باسرعت رفت تو اتاق تمرین*
*سورانگ رسید دم در اتاق تمرین پسرا*
سورانگ:تق تق
نامجون:بیا تو
سورانگ:سلام
پسرا:سلام سورانگ
سورانگ:بچه ها جیمین صداتون میکنه
جین:ما رو میخواد چیکار
سورانگ:گفت کاری نداشته باش اونا رو صدا بزن
ته:باش بیاین بریم
*همه رفتن پشت بوم *
جیمین اومد جلوی نامجون و زانو زد و گفت:نامجون توروخدا بزار برگرده *گریه * من ***خوردم ببخشید*گریه*
نامجون:نه نمیزارم برگرده من طلاقش رو میگیرم
جیمین:نامجون ترو جون مادرت بزار برگرده*گریه*
نامجون :اگه دیگه این کار رو نکنی آره ولی نظر سورانگ هم مهمه
سورانگ:*گریه* ولی تو خیلی اذیتم کردی
*جیمین اومد بوسیدش *
پسرا:اوو بسه دیگه
*بعد اینکه جداشدن*
جیمین :می‌بخشیم
سورانگ:قول میدی که
جیمین:آره قول میدم
سورانگ:پس باشه
جیمین:ولی نامجون تو عین پدر سودانگ بودی انگار داشتم با پدرش حرف میزدم
نامجون:خیلی سورانگ مثل خواهرم میمونه ، سورانگ هر وقت اذیتت کرد بگو حسابش رو برسم
سورانگ:باش داداش *خنده*
*سورانگ و جیمین آشتی کردند و قصه ما به سد رسید*
دیدگاه ها (۲)

پادشاه(پارت ۱۷)*میهو خندید و فرار کرد *..*فردا صب**میهو از ا...

پادشاه(پارت ۱۸)سوهو:میشه این کادو رو به سوآ بدی شین: باش *بغ...

برداشتم نامه رو خوندم بهش گفتم ته:برو پیش پدرت میهو:نه الان ...

اشتباه کردم 🫂💔(پارت ۳)کوک ویو:رفتم تو اتاقو دیدم نشسته رو صن...

دلم نیومد براتون نزارم .پارت ۳ چیکارتون کردم ؟ویو نامجون با ...

سناریو (درخواستی) وقتی ۱۴ سالته و اونا برادر بزرگترتن و بعد...

وقتی عضو هشتم بودی.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط