پارت صد و هجده

#پارت صد و هجده...
#تهران خانواده جانان...
چند ماهی بود که دخترشون نبود هر جایی که فکر میکردن رو گشتن ولی ردی از جانان پیدا نکردن بعد از اون ماجرا خبر فرار جانان توی در و همسایه پیچید و کنایه و حرف ها شروع شد اونقدر زیاد که بابای جانان خونه و مغازه رو فروخت و رفتن شمال خونه مادر بابای جانان و کنارش زندگی کردن همون جا هم باباش یه مغازه خرید مادر جانان از دوری دخترش داشت دق میکرد نمیدونست دخترش کجاست ....
#کارن...
صبح بیدار شدم امروز کاری نداشتم لباس پوشیدم و رفتم پایین ولی کسی نبود احتمالا جانان واسه مستی دیشبش هنوز خوابه رفتم واسه خودم صبحونه چیدم و خوردم رفتم
رفتم بالا و در اتاق کامین رو زدم ولی جواب نداد رفتم تو دیدم بالشت بغل اقا خوابیده هه داداش ما رو بالشت رو با یار اشتباه گرفته امروز کار داشت مطبش و باید بیدارش میکردم
صداش زدم که کامین گفت: اه جان جدت جانان ول کن منو برو اون داداش اخمو رو بیدار کن ..
اف از دست اینا بیا پس صبحا خوب پشت سر من حرف میزنن این دفعه محکم زدم پس کلش که سیخ نشست بعد از این که کمی پشت سرش رو مالوند اومد جانان رو فحش بده که منو دید چشماش شد قد گردو ..
کامین: سلام....داداش تو اینجا چی کار مکنی...از کی اینجایی..
من:خاک تو سرت پاشو دیرت شد مگه کار نداشتی بعدم من از اول داشتم بیدارت میکردم..
کامین: یع...یعنی...فهمیدی من...چی گف..گفتم..
من: بله فهمیدم ولی بخاطر این که صبح اول متاهلیت بود چیزی نمیگم بجنب دسرت شد..
کامین: وای خدا مرسی...باشه برو ممنون بیارم کردی میگم جانان کوش اصلا...
من: خانم واسه مستی دیشب هنوز خوابه...
کامین: مستی....
من: اه یواش تر بابا ...اره مستی خانم مشروب رو با شربت اشتباه گرفته بود..
کامین: میگم دیشب حالش یهجوری بود لابد واسه همین داشت با سورین میرقصید ...
من: اره اون بیشعور با این که میدونست حالش بده هی میومد طرفش حسابش رو دارم باشه واسه بعد..
کامین: میگم داداش حالا میخوای با جانان چی کار کنی...
من: مگه تو نمیخواستی بری ..دیرت شد بچه..
کامین: خوب پیچوندی ولی باشه من برم تخلیه فعلا...
سری تکون دادم و رفتم سمت اتاق جانان...
درسته عصبی بودم از دستش واسه رقصش ولی اون تقصیری نداشت چیزی نمیفهمید تقصیر اون سورین عوضی بود دارم واسش...
رفتم اتاقش در رو باز کردم هنوز خواب بود خانم بلند صداش زدم بعد از کلی خانم بیدار شدن دستش رو روی سرش گذاشته بود ..
جانان: اخ سرم داره میترکه...اخ
هوف خدا من چی کار کنم از دست این دختر دردسر تمومه..
رفتم سمت اتاقم و قرص مسکنی واسش اوردم و دادم خورد ..
جانان : ممنون واقعا نمیدونم واسه چی سرم درد میکنه...
من: بله خانم اثر مستی دیشبتونه...کم میخوردید الان این طوری نبودی..
جانان: مستی....من...

....
دیدگاه ها (۳)

#پارت صدو نوزده... #کارن...جانان: مستی ....من ...من: بله خان...

#پارت صدو بیست... #کارن...کنارش من میشم همون کارن قبل از اون...

جشنمون واسه روز دختر جاتون خالی

#پارت صدوهفتده.... #کارن...عجب این رقص بهم مزه داد بعد از ای...

زور عشق پارت ۸

بیب من برمیگردمپارت : 68+ میدونی کجا قراره قرارداد ببندیم؟ _...

#مافیای_من #P4لینو:کار داشتم پس زودتر بیدار شدم ‍و رفتم دنبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط