𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:60

-خودتو نگران من نکن، دفتر بودم....
دروغ بود....
دروغ محض بود....
برای دفتر رفتن اسلحه میبرن؟
صدتا ادم دور خودشون جمع میکنن؟
میخواستم بگم داری دروغ میگی....
ولی چه حقی داشتم اینو بگم؟
اگر زنی بودم که یونجون عاشقش بود و بخاطر عشق باهاش ازدواج کرده بود...
الان احتمالا مشکوک میشدم، حسودی میکردم، قهر میکردم و انتظار داشتم نازمو بخره‌...
ولی فقط ترسیدم....
تنها کاری که کردم ترسیدن بود‌‌....
+ل...لباست...
-چی؟
+لباست چی؟ آستین لباست....
متوجه منظورم شد...
-خودکار منشی‌م کشیده شد روی لباسم...
بازم دروغ گفت...
دیدگاه ها (۰)

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:59پشیمون شدم، از پرسیدن سوالم...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:58+یونجون...-بله؟مستقیم توی چ...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:52-چیزی شده؟ عزیزم؟ نگاهش کرد...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:26-بشین...+چیکارم داشتین؟-راض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط