می توان عاشق بود

می توان عاشق بود
به همین آسانی..
من خودم
چندسالی ست که عاشق هستم
عاشق برگ درخت
عاشق بوی طربناک چمن
عاشق رقص شقایق درباد
عاشق گندم شاد!
آری
میتوان عاشق بود
مردم شهر ولی میگویند
عشق یعنی رخ زیبای نگار!
عشق یعنی خلوتی با یک یار!
یابقول خواجه، عشق یعنی لحظه ی بوس و کنار!
من نمیدانم چیست
اینکه این مردم گویند..
من نه یاری نه نگاری نه کناری دارم...
عشق را اما من،
باتمام دل خود میفهمم!
عشق یعنی رنگ زیبای انار..
دیدگاه ها (۱)

زندگی خواهم کردنه درانبوه تصاویروتعابیرسیاهزندگی خواهم کردپش...

قول دادم به خودم غصه تراشی نکنمفکر این را که تو باشی و نباشی...

درد یعنی بزنی دست به انکار خودتعاشقش باشی و افسوس گرفتار خود...

قمارعشق شیرین است اگرچه باز می بازمتواز آس دلت مغرور ومن دلخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط