تمنا...انگارتمامی ندارد؟!

تمنا...انگارتمامی ندارد؟!
گمشده ام،میان هکتارهابرهوت ترک خورده...
خسته ام...
ازبی تابی ها،زخم مرهم کردنها،دویدنهای سرانجام نایافته،بیراهه های بیراه...
سرگردانم...
عجب رخنه های جاذبی،عجیب هرکدام سویی میکشانندم...!!!
میشوراندم،غلت میدهدم سوی هرکدام تاببینم عمق آسمان غیرتم را...
که بستایم خودرادرسراشیبی ترک خورده ای که حتی نشستنم دوامی ندارد...
که بیازمایم تن رنجورم راآنگاه که دستان پرضجه ام ستونی میشودمیان زمین دلشکسته وتن پریشان آزرده ام...
آری مقدس غرورم می ستایمت...
آن،آنی که پریشان حالیم عطوفت رانمی بیند...
آن ظهورت که باتمام گم شدنها پیداشوم وباتمام سستی ها،محکم...
غروری که جسورانه بیرحمیهاراهضم کرد وغرشش دل زخمیم رانابترین نی لبکها...
دیدگاه ها (۸)

ﺷَــــﺐ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷـــــﻮﺩ !!. . . .ﮔﻠﻮﯾَـــﻢ ﭘُــﺮ ﻣﯽ ﺷــﻮﺩ. . ...

بـعـضـی گـنـاه هـا،آنـقـدر سـنـگـیـن اسـتکـه عـذابـشاز هـمـا...

خــــــــودم رابــــــــا تــــــــو زنجــــــــیر مــــــــ...

دیگری از جان تو چه میخواهدنگاه وحشی تورا هیچ کس نمیتواند رم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط