تنهاییی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
تنهاییی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست
غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
حوای من ! بر من مگیر این خود ستایی را که بی شک
تنها تر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست
آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
تا روشن ام شد در میان مردگان ام همدمی نیست
هم واره چون من نه! فقط یک لحظه خوب من بیندیش
- لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست
من قصد نفی یِ بازی گل را و باران را ندارم
شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست
شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
در دست های بی نهایت مهربانش مرحمی نیست
شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگر چه
اینک به گوشِ انتظارم جز صدای مبهمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست
غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را
بر سفره ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست
حوای من ! بر من مگیر این خود ستایی را که بی شک
تنها تر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست
آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
تا روشن ام شد در میان مردگان ام همدمی نیست
هم واره چون من نه! فقط یک لحظه خوب من بیندیش
- لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست
من قصد نفی یِ بازی گل را و باران را ندارم
شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست
شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را
در دست های بی نهایت مهربانش مرحمی نیست
شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگر چه
اینک به گوشِ انتظارم جز صدای مبهمی نیست
- ۸۶۸
- ۲۵ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط