قصری میانِ ابرها،می سازم از دیدارِ تو

قصری میانِ ابرها،می سازم از دیدارِ تو

پلکی بزن
تا عاشقت
خشتی گذارد روی خشت
دیدگاه ها (۲)

زمستان بود و بی تابی ، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش...

درون ما تفاوت هاستتو مبتلا به درمانیو من دچار بیماری

شب به کوی عشقم و روز ویرانه‌ایدل همی گوید بیا باهم بسازیم خا...

سوگندبه تمام شب بخیرهایی که گفتمو تووووو هرگز نگفتیتا خودِ ص...

اسم زیبای تو را روی دلم "ها" میکنمناگهان میبارم و آهسته غوغا...

یار خوبم گفته بودی جان نثارم می کنی با صدایت همچو آهویی شکار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط