در بند دلی سوخته و تیره و تارم

در بند دلی سوخته و تیره و تارم

غمگین تر از آهنگ غم آلود سه تارم

پژمرده ازین سردی دلگیر زمستان

عمریست که در حسرت یک لحظه بهارم

صیاد دلم بودی و من چشم به راهم

شاید که شبی باز بیایی به شکارم

اما سخن از درد روا نیست عزیزم

وقتی که تو باشی همه دار و ندارم

اندوه من اینست که در دفتر شعرم

یک بیت به زیبایی چشم تو ندارم
دیدگاه ها (۱)

هوای کوی تو ، دیوانه ام کرددلم از من گرفت ، دلداده ام کردسر ...

نکند فاش شود راز میان منو تو فاصله حکم دهد باز میان من و تو...

تازگی ها بوسه ات طعم سیاست می دهدتلخ و شیرین است، هشدار خیان...

من که دلتنگ توام بامن بمان ، دل دل نکنتا دلم خالیست ، درجای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط