دفتـر شعرم را که میگشایم

دفتـر شعرم را که میگشایم
مُشتی از تـو
بیرون میریزد
هوا به تو آغشته میشود
و میترسم که نکند
یک شهـر عاشقت بشود
آهای دردانـه ی برگ برگِ نوشته هایم
از تـو گفتن
چه عالـمی دارد
دیدگاه ها (۱)

حضرت حافظ اگر تورا دیده بودامروزدستِ کم "هفت"دیوان حافظ داشت...

در چشم های من دقیق تر نگاه کن!!جز توهیچ چیزی در آن نیست...

چشم و دل ...هر دو ...به" رخسار تو" آشفته و مست...! #دهلوی

تو به من آموختی هرکسی لایق نیستکه بم...

چندپارتی‌ &یونگی&وقتی:``باهم تصمیم‌ میگیرید بعد‌از‌ فارغ‌الت...

داستان:هوای اوایل پاییز در شهر کوچک “نرگس‌زار” دل‌انگیز بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط