ازدواج اجباری پارت

ازدواج اجباری پارت 1
ات ویو:
پشت میز کارم نشسته بودم و داشتم طراحیایی که یونگی بهم داده بود رو واسه رونمایی هفته ی بعد انجام میدادم که گوشیم زنگ خورد
ات: بله لونا
لونا: سلام بلد نیستی؟
ات: خیلی مهمه؟*پوکر*دارم طراحیای یونگی رو انجام میدم اگه همینطوری زنگ زدی کرم بریزی قطع کنم
لونا: خیلی خب بابا باشه. میخواستم بگم بریم بیرون باید برم لباس بخرم
ات: برای؟
لونا: چیکار دارییی تو فقط بپوش بیا پایین ده دقیقه دیگه دم درم
ات: من هنوز طراحیامو کامل نکردمممم
لونا:بیخیالللل رونمایی هفته ی بعدههههه هنوز 5 روز وقت دارییی. پایین منتظرتمممم
و بدون اینکه اجازه ی حرف زدن بده گوشی رو قطع کرد
ات: د اخههه.....
اجوما: دخترم بیا پایین ناهار امادست
ات: اجوماااااا من باید برم بیرون اگه یونگی اومد بهش بگو زود برمیگردممم. طراحیا تقریبا تموم شدههه
اجوما: *لبخند* باشه دخترم
ات: مرسیییییی
سریع لباسامو عوض کردم و یه میکاپ سبک کردم، کیفمو برداشتم و خودمو سریع رسوندم پایین
لونا: وقتی بحث خرید میشه هیچوقت دیر نمیکنی مگه نه؟*خنده* بپر بالا
سوار ماشینش شدم و به بزرگترین مرکز خرید سئول رفتیم
.............
*صدای در*
جئون: بیا تو
منشی: قربان اقای مین رسیدن
*بلند شدن*
جئون: بگو بیاد تو
جئون: جناب مین!
مین: سلام جئون! خیلی وقته ندیدمت
جئون: برای ما دوتا قهوه بیارین
منشی: چشم قربان
*ده دقیقه بعد*
جئون: جفتمون می‌دونیم علت این ملاقات چیه پس بیا بریم سر اصل مطلب.
مین: عالیه. میشنوم
جئون: اخیرا توی قاچاق بار اسلحه به مشکل خوردیم. درخواست کننده زیاد و محموله کم. داره باعث افت سهام میشه همچنین میدونم تو هم توی قاچاق مواد مخدر به مشکل خوردی. ما میتونیم به هم کمک کنیم و سهام هر دو شرکت رو بالا ببریم. چیزی که من می‌خوام رو تو داری و چیزی که تو میخوای رو من دارم. نظرت چیه مین؟
مین: فک میکنم شرکای خوبی بشیم جئون
جئون: درسته! اما برای پنهان کردن موضوع و استتار به یه چیز دیگه هم نیاز داریم
در غیر اینصورت هردو شرکت تو خطر میوفتن. با مشکوک شدن پلیس همه چی بهم می‌ریزه و واقعیت پشت شرکت هامون لو میره. پس...
مین: *خنده* پس ازم میخوای دخترم با پسرت ازدواج کنه درسته؟ اوه بیخیال جئون اینهمه مقدمه چیدی که اینو بگی؟ اینکه موضوع خاصی نیست. البته که به صلاح هردوشونه. بهتره هرچه زودتر بهشون خبر بدیم و تدارکات عروسی رو انجام بدیم قبل از اینکه سهام شرکت پایین بیاد
جئون: خوبه. *نیشخند*
مین: فردا شب ساعت هفت توی عمارت منتظرتم جئون.*نیشخند*
..........

ات: لونااا تروخدا بسه خسته شدممم
لونا: خیلی خبببب باشههه. امشب میایی خونه ی من؟
*زنگ گوشی*
ات: بله اجوما؟
اجوما: دخترم آقای مین میخواد باهات حرف بزنه گفت قبل از نه خودتو برسونی
ات: چشم اجوما
لونا: چیشد؟
ات: باید برم خونه. میتونی منو برسونی؟
لونا: حتما
.....................
دیدگاه ها (۷)

ازدواج اجباری پارت 2ساعت ۷*صدای شلیک*منشی: ارباب جوان پدرتون...

ازدواج اجباری پارت 3با صدای زنگ گوشیم به خودم اومدم و به گوش...

ازدواج اجباریژانر: عاشقانه، اصمات، مافیاییمعرفی شخصیت ها:جئو...

می‌خوام اکانت رو خصوصی کنمپستی که هیچ محتوای غیر اخلاقی ای ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط