پارت ۸ "اخر"

پارت ۸ "اخر"
۳ روز بعد_ساعت ۶ صبح_کارن:
تو این ۳ روز چشم رو هم نزاشتم.دادگاه ام گذشت و قرار شد بخشیده بشم.ولی پسرا هنوز‌رخبر نداشتن و قرار بود بی خبر برم خونه.از پاسگاه اومدم بیرون و به سمت خونه.رسیده بودم پشت در که صداهایی شنیدم مثل:
-جونگکوک بس کن اون برمیگرده
-انقدر خودتو با الکل و سیگار خفه نکن به گ*ا میریااااا
-نمیتونم دوریشو تحمل کنم چرا نمیفهمید
بعد از چند ثانیه کلید انداختم تو در و رفتم داخل.پسرا برای لحظه ای سکوت کردن و منو نگاه کردن،بعدش جونگکوک با تعجب گفت:
جونگکوک:کارن؟
و بعد اومد سمتم و محکم بغلم کرد،منم متقابل بغلش کردم و بعد از ثانیه ای دیدم که لباسم خیس شده‌.
کارن:Little bunny داری گریه میکنی؟
جونگکوک با صدایی گرفته و فین فین گفت:
جونگکوک:اره،دلم برات تنگ شده بود
از اون طرف تهیونگ با لحنی معترض گفت:
تهیونگ:تو این مدت هم مارو سرویس کرد هم خودشو
در هین نوازش کردن موهای جونگوکبا لحنی مهربون گفتم:
کارن:بله میدونم My little bunny بد جور مست میکرده و مدام سیگار‌ میکشیده،از پشت در شنیدم
جیهوپ:بگذریم حالا که همه چی حل شده بیاد خودمونو جمع و جور کنیم
و بعد همگی دستامون رو گذاشتیم رو هم و همزمان با بالا بردن دستامون گفتیم:
همگی: فایتینگ
دیدگاه ها (۲)

مهربون خانم @jouxq فالو شه.

پارت ۷ساعت ۶ عصر_کارن:همینطور بیخیال تشسته بودم رو زمین بازد...

پارت ۶ساعت ۱۲ ظهر_کارن:بعد از حرف زدن پسرا سر صبحونه حالم یک...

پارت ۵ساعت ۱ و نیم بامداد_کارن:بعد از حرفام جونگکوک خواست در...

پارت ۳ساعت حوالی ۱۱ شب_کارن:به محض ترک جمع و رسیدن به بالکن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط