ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۶۲

شما رو داشتن تصمیم گرفتن که من کارهاي اداري اين اموال رو انجام بدم و همه رو به نام شما بزنم و حدود ۱سال بعد تقدیمتون کنم اما مثل اینکه زمانش کمی جابه جا شد و گفتن زودتر از يك سال يعني توي اين هفته تقدیمتون بشه.. ۱سال دیگه.. يعني.. میخواست بعد به دنیا اومدن بچه همه چیز رو به من بده و بره؟ اشکم با درد و لرزون جاري شد و دستمو به دهنم گرفتم و به زور گفتم اخه چرا؟ چرا باید همه اموالش رو بده به من؟ داغ کرده بودم. باورم نمیشد.. اصلا نمیتونستم هضمش کنم وکیل در ضمن نه تنها اموال خودشون بلکه طي وكالتي تعیین کردن که تمام ارثيه اي که قراره از پدرشون به ارث برسه هم به شما فرزندشون برسه که.. تند گفت بعد گفتن به خودتون و فرزند نه.. با دهن باز و شوکه نگاش کردم چونه ام پردرد لرزید چیکار داري ميكني جیمین؟ تلخ گفتم کي باهاش حرف زدين؟ وكيل- حدوداً چهار روز پیش.. و بينيمو بالا کشیدم و محکم :گفتم میخوام باهاش حرف بزنم باهاش تماس بگیرین نگام کرد و گفت: متاسفم.. من نمیتونم اینکارو بکنم. كمي داغون و عصبی پوزخند زدم و به صندلیم تکیه دادم. اصلا چرا اینکارو کرده؟ مثلا اينجوري خواسته این جدایی رو از دلم در بیاره؟ اما گفت از روز اول ازدواج درمونده دستامو مشت کردم برگه اي روي ميز سمتم هول داد و گفت: این برگه طلاقه.. لطفا امضاش کنین.. به برگه جديدي که امضاي جیمین رو داشت ولي خبري از نوشته من نبود انداختم و با درد دندونامو به هم فشردم و با نفرت :گفتم اینکارو نمیکنم قانع کننده گفت خانوم بيكر منطقي باشين.. رابطه اي كه.. با خشم بلند و با تاکید :گفتم من امضاش نمیکنم..

با خشم بلند و با تاکید :گفتم من امضاش نمیکنم.. و کاغذ رو پاره کردم و روی میز انداختم.. نمیتونستم خوب نفس بکشم.. داشتم خفه میشدم جیمین حق نداره اینکارو با من بکنه.. با خشم و درد به برگه به اصطلاح اموالم نگاه کردم که جرقه اي توي ذهنم زده شد.. هیچ چیز اتفاقی نیست. يعني ممکنه که... ناباورانه و وحشت زده برگه رو برداشتم و لرزون با نفس سنگینی گفتم انگار یه چيزي توي اين ليست کمه.. و به وکیله نگاه کردم. چشماشو باريك كرد و گفت: چي؟ سرد و خشك گفتم یه مرکز خیریه.. جدي گفت: من اطلاعی از مرکز خیریه ندارم.. دروغ میگه... اشک تو چشمام جمع شد و از لاي دندونام :گفتم اونم جیمین به نامم کرده نه؟ محکم گفت: خانوم من اطلاعي ندارم با عصبانیت پوزخند زدم داره باهام بازی میکنه.. نگاهم رو چرخوندم که یه دفعه چشمم به گوشی وکیله که روی میز بود خورد. چند درصد احتمال داره گوشیش قفل نداشته باشه؟
دیدگاه ها (۵۰)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۶۱ به دست شما میرسوندمش.. بي ...

ادرسي رو برام اسمس کرده بود. با دلشوره و درد و به امیدی که ج...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۹۱که دوسم داشت. حداقل اندازه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط