-من تنم را حس نمی‌کنم، من نمی‌دانم زندگیم از کجا شروع می‌

-من تنم را حس نمی‌کنم، من نمی‌دانم زندگیم از کجا شروع می‌شود و به کجا ختم می‌شود، بسیار اتفاق افتاده است که مرا صدا کرده‌اند و من جواب نداده‌ام، بس که تعجب کرده‌ام که من هم اسمی دارم. ولی من در تنِ همه‌ی مردم رنج می‌کشم، من روی همه‌ی گونه‌ها سیلی می‌خورم، من با مرگِ همه می‌میرم.

-ژان پل سارتر
-شیطان و خدا
دیدگاه ها (۸)

-پاچه‌ی شلوارم را بالا زدم و زانوی ورم‌ کرده‌ام را به او نشا...

-وقتی انسان آموخت-آن هم نه فقط بر روی کاغذ-که چگونه با رنج ه...

-فکر می‌کنی من دیوانه‌ام ؟خوب، اگر دیوانه باشم هم، تازه برای...

-کاش می توانستم مثل ادم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم ...

رمان انیمه ای هنوز نه چپتر ۴۵

پارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط