آرزو میکردم

آرزو میکردم
که تو از آنِ من بودی
در روزگاری که بر گل ستم نبود
بر شعر,بر نی و بر لطافت زنان
اما
افسوس دیر رسیده ایم
ما گل عشق را می کاویم
در روزگاری که
عشق را نمیشناسد
دیدگاه ها (۱)

وَ ناگهانتمام می شویبی آنکه شروع کرده باشی؛چقدر دنیا کوچک می...

خسته تر از من ... سایه امزانو میزند کنارِ گریز‌های منافسوس م...

قلب من یک نابیناس بویت را میشناسد حست میکند صدایت را میشنود...

iعاشق شدم ..همان‌طور که آدم یکهو بیمار می‌شود؛بی آن‌که بخواه...

قصه تلخ از عشق

عشق شرطی

عشق رازی‌ست که خورشید به بارانش گفتنیز رمزی که شقایق به گلست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط