مسکینی دیدم با کفش پاره شکر می کرد خدا را !

مسکینی دیدم با کفش پاره شکر می کرد خدا را !
گفتم: که کفش پاره شکر خدا ندارد؟!
گفتا: یکی شکر می کرد ، دیدم که پا ندارد …
دیدگاه ها (۱)

خدایا من در کلبه فقیرانه خویش چیزی دارمکه تو در عرش کبریایی ...

خدایا، تو را می خوانیموقتی قلب‌هایمان‌ کوچک‌تر از غصه‌هایمان...

خدای من بمانای دیدگانی تار ... می نویسم ... برای تو و برای د...

خداوند فرمود: ببرینش جهنم. او برگشت ونگاهی به خداوند کردخداو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط