یادت راچگونه بخیر کنم عزیزازدست رفته

یادت راچگونه بخیر کنم عزیزازدست رفته؟!
بعد از رفتنت
فقط مانده بود دست از این تن بکشم
که اتفاقا هم کشیدم!!
آخر
آدمها آخرین هایشان راخوب یادشان است.
شاید یادشان نباشدچند باربوسیده شده اند
اما خوب میدانند
این"بوسه های خدافظی"چه طعم تلخ و زُخمی دارد...
شاید حتی یادشان نیاید چند بار غذای مورد علاقه اشان را به صرف یک دیگر خورده اند،
اما خوب میدانند
بعد از کدام روز دیگر لب به آن نزده اند.
اصلا کافیست بپرسید چگونه رفت!؟
آخرین نگاهش چگونه بود؟!
میدانی!!
رفته ها که رفته اند
جامانده ها همیشه حرف ها دارند
آنها یک زمان
یک جایی
"اندکی بمان"اشان را دیر گفته اند
و از آن پس
برای نگه داشتنتان
حرف ها دارند.
از رفتنش
از ثانیه های پس از رفتنش
از آن کوچه
از این که چه برسرشان آمد.‌...
توکه رفتی دست از این تن کشیدم
و نمیدانستم چه برسرش می آید...
اصلا آدم مگر خود داغدیده اش را تنها میگذارد؟
نبودی
باران بارید
جمعه تر شد
کاش امشب کسی حواسش بیشتر به من باشد
بازگشته ای خسته تن دارم...
دیدگاه ها (۱۷)

یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم.امـروز هم گذشت...سا...

تمام سهم من از تومرگ روحی است که به تماشا یش نشسته امای‌ عزی...

مرد اگر بودمنبودنت را غروب های زمستاندر قهوه خانه ی دوریسیگا...

باز برای تو مینویسم!این‌جا برای از تو نوشتن هوا کم است پنجره...

"در اغوش درد"

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط