پلنگ سنگی دروازههای بستۀ شهرم
پلنگ سنگی دروازههای بستۀ شهرم
مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم
تفاوتهای ما بیش از شباهتهاست باور کن
تو تلخیّ شراب کهنهای، من تلخی زهرم
مرا ای ماهی عاشق رها کن، فکر کن من هم
یکی از سنگهای کوچک افتاده در نهرم
کسی را که برنجاند تو را، هرگز نمیبخشم
تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم
تو آهوی رهای دشتهای سبزی امّا من
پلنگ سنگی دروازههای بستۀ شهرم
[فاضل نظری]
مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم
تفاوتهای ما بیش از شباهتهاست باور کن
تو تلخیّ شراب کهنهای، من تلخی زهرم
مرا ای ماهی عاشق رها کن، فکر کن من هم
یکی از سنگهای کوچک افتاده در نهرم
کسی را که برنجاند تو را، هرگز نمیبخشم
تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم
تو آهوی رهای دشتهای سبزی امّا من
پلنگ سنگی دروازههای بستۀ شهرم
[فاضل نظری]
- ۳۷۹
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط