پارت سوم

پارت سوم
🔥عشق ابدی ما🔥
سونیک
فکر میکردم امتحان رو خراب کردم برای همین رفتم و روی تمیکت توی حیات نشتم که دیدم کل دخترا جمع شدن دور هم داشتن جیغ میزدن با تعجب رفتم تا ببینم چی شده ولی مگه دخترا میزاشتن رفتم دوباره رو تمیکت نشتم و خوراکیم رو خوردم که زنگ خورد رفتم کلاس دیدم هیچ کس نیست پس از همه زود تر اومدم نشستم سرجام ولی اسکروج اومد و خار هام رو کشید،
اسکروج: آخی پسره مامانی میخوای گریه کنی
سونیک: نه فقط(دستش رو محکم فشار دادم)
اسکروج: پسره روانی نگاش کن امتحانش رو بد داده حالا واسه من دم در آورده
سونیک:(یعنی واقعا امتحانم رو بد دادم ولی ولی من نه این امکان نداره)
من:( سونیک با گریه رفت بیرون)
سونیک:رفتم بیرون هم عصبی بودم هم ناراحت داشتم به پایین نگاه میکردم که یهو حواسم نبود خوردم به یکی
؟؟:دخترا دنبالم بودن با سرعت داشتم ازشون فرار میکردم و حواسم بود دنبالم نیان که خوردم به یه نفر.........

حالا فشار بخورید هی فشار بخورد پارت بعدی رو مینویسم ولی پست نمیکنم تا فردا چون داستان حساس فکر کنم بدونید شخص ناشناس که اما خب مهم نیست ولی میگم پارت بعدی یه خورده احساسیه ولی پارت بعدش پشتر احساسیه منظورم از احساسی احساس هایی که شما فکر می‌کنید نه بزارید اول عاشق بشن همین اول که نمیتونن برن فردا پس فعلا خوشملا بای😘❤️
دیدگاه ها (۲)

بچه ها بخاطر فشار درسی رمان هرو شنبه ، یک شنبه سه شنبه و پن...

ادامه پارت دوم🔥عشق ابدی ما🔥از زبان سونیک:مامانم زنگ زد سینور...

هایلی: ساعتم زنگ خورد از خواب پریدم...رفتم سرویس و کار های ل...

چهره ی پشت نقاب پارت ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط