اون دلخوری‌های کوچولو کوچولویی که به خاطر صمیمیت و رفاقت

اون دلخوری‌های کوچولو کوچولویی که به خاطر صمیمیت و رفاقت با طرف مقابل یا عزیز بودنش سعی کردیم تو خودمون دفن کنیم و به روش نیاریم، انقدر روی هم جمع میشن تا به جایی می‌رسیم که کوچک‌ترین حرف و رفتار بی‌منظوری از طرف مقابل رو نمی‌تونیم تحمل کنیم و به هم می‌ریزیم
" با وجود عزیز بودنش "
منتظریم بهونه‌ای دستمون بده تا دلخوری‌هایی رو که طی روزها و ماه‌ها و در نتیجه‌ی اتفاقات مختلف روی هم جمع شده و حالا تبدیل به خشم شده، سرش خالی کنیم.
یه جورایی هم خودمون مقصر این وضعیتیم که مدام سعی کردیم همه چیز رو فراموش کنیم و حل نشده رهاش کنیم، هم طرف مقابل که هر وقت یه اتفاق کوچیکی پیش اومده، بی‌خیالِ دلجویی شده. و حالا هر دو باید چوب اون گذشتن‌های بی‌موقع رو بخوریم.

#آنا_جمشيدى
دیدگاه ها (۱۲۹)

همه میگن دوست فامیل آشنا پارنترولی من میگم خودم یهو با خودم ...

### پارت ۱۰ (پایان): میراثِ نور در قابِ خاطراتسه سال. انگار ...

یه مثال از انقلاب خودمون بزنیمگفتیم حرف از وحدت سر موضوعات م...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

the first lie

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 28پارک: باشه باشه تن...

پارت ۲۲ مهمونی بالاخره تموم شد.وقتی آخرین مهمون رفت، من هم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط