زردها بی خود قرمز نشده اند

زردها بی خود قرمز نشده اند
قرمزی رنگ نینداخته ست
بی خودی بردیوار.
صبح پیدا شده ازآن طرف کوه«ازاکو» اما،
«وازنا» پیدا نیست.
گرته ی روشنی مرده ی برفی همه کارش آشوب
برسرشیشه ی هر پنجره بگرفته قرار
«وازنا» پیدا نیست،
من دلم سخت گرفته ست ازاین
میهمانخانه ی، مهمان کش روزش تاریک،
که به جان هم نشناخته انداخته ست،
چند تن خواب آلود !
چند تن ناهموار !
چند تن نا هشیار !.

/ سعید
دیدگاه ها (۲)

همسایگانِ آتش، مرداب و باد تند عروس خیالبرآتشِ شکفته عبث دور...

خدا می شوم یک شببرای گناهیآنقدر زیباکه مومن شده امبه قتل عام...

یادم ازروزی سیه می آید و جای نموریدرمیان جنگل بسیاردوریآخر ف...

صدای دلنشین زندگی طنین انداز روح و تن تون . . . شبتون بخیر د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط