عید آمد و باز

عید آمد و باز
خانه ی دل را نَتَکاندیم
از یاد همه رفته ،
صدائی نَرساندیم
پر ابر شدیم از غم و
دستی نگرفتیم
از صورت پر گرد
غباری نَپَراندیم
از نور خدا
صورت خورشید درخشید
یک رکعت ِ از بَهر خُدا
عشق نخواندیم
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

حافظ شیراز فالم را بگو قصه ی غمگین ِحالم را بگو یوسف قصه نمی...

دنیا عجب جائی است از رنگ و ریا لبریز از صدق و صفا خالی از بغ...

ای غروب من و عشق و لبخنددر کدامین افقصبح پگاهیبگو..............

دیروز مرا به مهربانی خواندیامروز مرا از دل خود می راندیخاموش...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ دور از نشاط هستی و غوغای زندگی،دل با...

مردی در ساحل...[پارت دوازدهم]صبح روز بعد...نور خورشید از پنج...

پارت سوم پرنسسی از جنس ابر آن روز صبح، بادِ ملایمی از سمت جن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط