نگاهت باز شد، یعنی که باز آغاز می‌آید

نگاهت باز شد، یعنی که باز آغاز می‌آید
از آغوشت نسیم صبح هستی ساز می‌آید

چه پنهان کرده‌ای در چشم‌های غرق خورشیدت
که صبح از پشت پلک مست تو با ناز می‌آید

لبت خندید و شور شعر از لبهات جاری شد
سلام حافظ و سعدی‌ست از شیراز می‌آید

بخوان شعر مرا بانوی لبهای مسیحایی
از امواج لبت آرایه‌ی ایجاز می‌آید

تو می‌آیی و پشت پای تو دیوان و دیوانه
تو می‌آیی که از هر سو صدای ساز می‌آید

بخوان من را که از لحن کلامت روح سرگردان
به معراج حضورت با مِی و آواز می‌آید

تو خورشیدی و من سیمرغِ مستِ تشنه‌ی نورم
به سویت می‌پرم تا فرصت پرواز می‌آید

نوازش می‌کنی جان مرا بانوی فروردین
از آغوشت نسیم صبح هستی‌ساز می‌آید
دیدگاه ها (۰)

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟟دوستت خواهم داشتدر سکوت، در کلام، در صلح، در جنگ‌.𓂃˖...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

*عشق در اعماق یک مافیا* پارت 2اون‌قدر خسته بودم که نفهمیدم چ...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

‼️حق الناس شوخی بردار نیست❗️⚠️ بیست سال است شلاقِ یک «اِی» ر...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش اول__تو همانی که همه عمر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط