دلم تنگ شده برات؛
دلم تنگ شده برات؛
دارم به یه چیزایی حسودی میکنم که
فکرشم نمیکنی ..
به انگشترت که همیشه انگشتتو بغل کرده،
به گیره ی سرت که موهاتو محکم چسبیده،
به لوازم آرایشت که میبوستت،
به عطری که میشینه روو لباست،
به بندِ کفشت که بعضی وقتا دستشو میگیری،
به گردنبندت که نزدیکه قلبته ..
دلم تنگ شده برات؛
نمیدونم این چیزا برات پیش اومده یا نه،
اما دلتنگی هی سینهتو فشار میده،
نفستو تنگ میکنه و مجبورت میکنه
یه چیزایی بگی که حتی خیلیا بهش بخندن؛
دل تنگی یوقتا حتی گدات میکنه،
مثل همین حرفا که مثل یه دست
جلوت دراز شدنو داد میزنن :
"دارم میمیرم دیوونه؛ نمیای؟!"
دارم به یه چیزایی حسودی میکنم که
فکرشم نمیکنی ..
به انگشترت که همیشه انگشتتو بغل کرده،
به گیره ی سرت که موهاتو محکم چسبیده،
به لوازم آرایشت که میبوستت،
به عطری که میشینه روو لباست،
به بندِ کفشت که بعضی وقتا دستشو میگیری،
به گردنبندت که نزدیکه قلبته ..
دلم تنگ شده برات؛
نمیدونم این چیزا برات پیش اومده یا نه،
اما دلتنگی هی سینهتو فشار میده،
نفستو تنگ میکنه و مجبورت میکنه
یه چیزایی بگی که حتی خیلیا بهش بخندن؛
دل تنگی یوقتا حتی گدات میکنه،
مثل همین حرفا که مثل یه دست
جلوت دراز شدنو داد میزنن :
"دارم میمیرم دیوونه؛ نمیای؟!"
- ۱.۴k
- ۲۰ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط