راستش؛

راستش؛
مادر یک چیزهایی را میگذارد برای بعد.
مثلا غذای باقی مانده ی ظهر را نمی ریزد و میگذاردش برای وعده ی بعد، یا قرص هایی که برای سرماخوردگی از داروخانه خریده بود را می گذارد برای فصلِ دیگر.
یادم هست روزی با پدر که خیلی دوستش داشت بحث کرد، بعد خیلی زود آرام شد و گفت بعدا حل اش می کنیم!
اما نمی دیدم حل کند، انگار خودش در دستِ زمان حل می شد.
یکبار که پرسیدم چرا همان موقع غذای کم درست نمیکنی که برای وعده ی بعدی نماند، یا چرا منتظره سرماخوردنِ فصل آینده است، یا بحث ات با پدر را می اندازی به زمانِ دیگر!؟
گفت: " برای آینده چیزی بگذار که تو را بلند کند! "
ممکن است غذای مانده چیزی را برای تو روشن نکند همینطور داروها، اما اگر کمی غذا در یخچالت نباشد دیگر حوصله ات نمی کشد غذا حاضر کنی، و گرسنگی ات را با چیزهای ناسالم برطرف میکنی، یا داروها را اگر نگه نداری یادت می رود مراقبِ سلامتی ات باشی.

من بحث با پدرت را می اندازم برای بعد که دوست داشتنش را محکم تر کرده باشم.
که از عشق زیاد ناراحتیِ گذشته مان را یادمان برود.
برای آینده ات چیزی بگذار که تو را بلند کند!
اغلب آدمها برای اینکه چیزی نداشته اند، تن دادند به نشستن.
دیدگاه ها (۵)

بعله😂 😂

ژلوفنه دیگه ، فرق نداره که😆 😆

شده😕 ؟؟؟

😏 😏

تقدم به دوستان .‌ با صدای بلند گوش کنید و لذت ببرید🥰گاهی...ی...

انتخاب شریک عاطفی یعنی تصمیم‌ گرفتن برای کیفیتِ جهانِ درونی‌...

«از چه بگویم؟ از غمی که انگار ریشه‌اش در عمقِ وجودم است و هر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط