نمے دانم

نمے دانم
تا به حال کسے تو را
وسط یک خواب عمیق یا کم عمق بوسیده؟
نمےخواهم که بدانم
این نیمه شب
من...
تو را خواهم بوسید!
و لنگه کفش اشتیاقم
را جا مے گذارم
روے پله هاے خواب تو
فردا صبح
حوالےخانه ات
می رویم
پیدایم کن!
دیدگاه ها (۱)

‍ آینه زن ها را خوب مے فهمدکه تمام غربت شان راپشت رژ قرمزخط...

هیچگاه دوست داشتن هاےِ پر دلیل را دوست نداشته اممثلا این ها ...

جمعه است یک روزِ تعطیلهِے گوشے را چِک می کنمکه ساعت چند کجا ...

‍ امـــروز جمعهباید امروز حواسم باشد که اگر قاصدکے را دیدم آ...

پرسه در جنگل... صبح روز بعد...نور خورشید از پنجره‌ی اتاق داخ...

در حکایتی عربی آمده است: خروسی هر روز هنگام اذان صبح، بانگ ب...

پرسه در جنگل...[پارت سوم]ات هنوز وسط سالن بزرگ ایستاده بود.ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط