پارت سیزدهم
پارت سیزدهم
قسمتی از تاریکی
...........ـ
مکان فعلی:سوسن مشکی
از زبان ناٱکو
داشتم میرفتم سمت اتاق ایسامو ساما
از دیروز که دزدکی از اتاقش فرار کرده بودم ندیده بودمش
تیپم مثل همیشه بود
یه شلوار کارگو مشکی با یه هودی لش مشکی و نیم بت های مشکی موهامو هم با کانیزاشی جمع کرده بودم
جلو در وایستادم و نفس عمیقی کشیدم
آبنباتم چوبیمو از دهنم در آوردم گذاشتم تو نایلون و گذاشتم تو جیبم و در زدم
درست نیست که با آبنبات تو دهنم جلو ایسامو ساما ظاهر بشم
ایسامو :بیا تو*سرد
درو باز کردم و رفتم تو
مثل همیشه صورتش تو تاریکی پنهان شده بود دستامو جفت کردم و رفتم جلو
درست جلو میز کارش رو به پنجره وایستادم (زاویه اینجوریه که ایسامو نیم رخ ناٱکو رو میبینه)
سرمو انداختم پایین و منتظر شدم
ایسامو :بشین*لحنش تغییر کرده و یکم گرم شده
نشستم ولی هنوز سرم پایین بود
ایسامو:خسته نباشی
مأموریت سختی رو با موفقیت انجام دادی
آفرین
با کلمه آفرینش انگار تو دلم غوغا شد ـ
لبخند کشتاری زدم
ایسامو:چیزی که میخواستی گذارش کنی؟
لبخندم محو شد
ناٱکو: داستایوفسکی...
ایسامو: چطوری*اخم
ناٱکو:احتمالا یه شریکی چیزی داشته
ایسامو:مگه گوگول (همون نیکولایی)رو دستگیر نکردن *اخم
ناٱکو:همینش عجیبه ـ
.......ـ
از زبان راوی
فئودور:اوه آنا تو واقعا یه نعمتی
آناستازیا:خوبی؟مشکلی که پیش نیومده؟
فئودور:نه بانو ـ همه چیز رو به راهه
از چشماش اشک جاری شد
آناستازیا: ترسیدم.....هق .....اینبار....هق ..هق .... واقعا از دستت ...هق ....بدم ...هق ..هق
فئودور دخترک رو کشید تو بغلش و بین بازو هاش فشرد
فئودور: آروم باش عزیزکرده فئودور هر قطره اشک تو خونیه که از قلب من میچکه
آروم باش کبوتر کوچولو من هنوز هستم
بعد چند دقیقه دخترک آروم گرفت
فئودور:آ....
آناستازیا:نه*جدی
فئودور:ولی آنا ...
آناستازیا:نه نه نهههههههههه ـ
تو خدا نبودی ، نیستی ، نخواهی بود کافیه دیگه ـ
چند ساله داریم سر این موضوع دعوا میکنم ـ
فئودور:اوه آنا ـ
از روزی که به دنیا اومدی منتظر این روز بودم
کبوتر کوچولوی من انقد بزرگ شده که داره به روم وایمیسته
اوه دارلینگ کوچولوی من ـ
آناستازیا: بیا...بیا برگردیم ـ
فئودور: آناشتاژیاـ (با لحجه خالص روسی همون آناستازیا هست )
هروقت اسمتو صدا میکنم به زیبایی زبان روسی پی میبرم
آناستازیا:اصلا ....اصلا گوش میدی چی میگم ؟
فئودور:البته
آناستازیا:پس ...هنوز میخوای بمونی ...
فئودور:بیا بریم بخوابیم
آناستازیا:باشه ـ
فئودور: آناشتاژیا ـ(آناستازیا)
تی مون سویت وا (تو نور من تو تاریکی شبی)
..........ـ
پارتتتتتتتت جدیددددددددد
اصلا ایده ندارم ـ
تا اینجا به زور رسوندم ـ
حالا هرچی ـ
پایان پارت
قسمتی از تاریکی
...........ـ
مکان فعلی:سوسن مشکی
از زبان ناٱکو
داشتم میرفتم سمت اتاق ایسامو ساما
از دیروز که دزدکی از اتاقش فرار کرده بودم ندیده بودمش
تیپم مثل همیشه بود
یه شلوار کارگو مشکی با یه هودی لش مشکی و نیم بت های مشکی موهامو هم با کانیزاشی جمع کرده بودم
جلو در وایستادم و نفس عمیقی کشیدم
آبنباتم چوبیمو از دهنم در آوردم گذاشتم تو نایلون و گذاشتم تو جیبم و در زدم
درست نیست که با آبنبات تو دهنم جلو ایسامو ساما ظاهر بشم
ایسامو :بیا تو*سرد
درو باز کردم و رفتم تو
مثل همیشه صورتش تو تاریکی پنهان شده بود دستامو جفت کردم و رفتم جلو
درست جلو میز کارش رو به پنجره وایستادم (زاویه اینجوریه که ایسامو نیم رخ ناٱکو رو میبینه)
سرمو انداختم پایین و منتظر شدم
ایسامو :بشین*لحنش تغییر کرده و یکم گرم شده
نشستم ولی هنوز سرم پایین بود
ایسامو:خسته نباشی
مأموریت سختی رو با موفقیت انجام دادی
آفرین
با کلمه آفرینش انگار تو دلم غوغا شد ـ
لبخند کشتاری زدم
ایسامو:چیزی که میخواستی گذارش کنی؟
لبخندم محو شد
ناٱکو: داستایوفسکی...
ایسامو: چطوری*اخم
ناٱکو:احتمالا یه شریکی چیزی داشته
ایسامو:مگه گوگول (همون نیکولایی)رو دستگیر نکردن *اخم
ناٱکو:همینش عجیبه ـ
.......ـ
از زبان راوی
فئودور:اوه آنا تو واقعا یه نعمتی
آناستازیا:خوبی؟مشکلی که پیش نیومده؟
فئودور:نه بانو ـ همه چیز رو به راهه
از چشماش اشک جاری شد
آناستازیا: ترسیدم.....هق .....اینبار....هق ..هق .... واقعا از دستت ...هق ....بدم ...هق ..هق
فئودور دخترک رو کشید تو بغلش و بین بازو هاش فشرد
فئودور: آروم باش عزیزکرده فئودور هر قطره اشک تو خونیه که از قلب من میچکه
آروم باش کبوتر کوچولو من هنوز هستم
بعد چند دقیقه دخترک آروم گرفت
فئودور:آ....
آناستازیا:نه*جدی
فئودور:ولی آنا ...
آناستازیا:نه نه نهههههههههه ـ
تو خدا نبودی ، نیستی ، نخواهی بود کافیه دیگه ـ
چند ساله داریم سر این موضوع دعوا میکنم ـ
فئودور:اوه آنا ـ
از روزی که به دنیا اومدی منتظر این روز بودم
کبوتر کوچولوی من انقد بزرگ شده که داره به روم وایمیسته
اوه دارلینگ کوچولوی من ـ
آناستازیا: بیا...بیا برگردیم ـ
فئودور: آناشتاژیاـ (با لحجه خالص روسی همون آناستازیا هست )
هروقت اسمتو صدا میکنم به زیبایی زبان روسی پی میبرم
آناستازیا:اصلا ....اصلا گوش میدی چی میگم ؟
فئودور:البته
آناستازیا:پس ...هنوز میخوای بمونی ...
فئودور:بیا بریم بخوابیم
آناستازیا:باشه ـ
فئودور: آناشتاژیا ـ(آناستازیا)
تی مون سویت وا (تو نور من تو تاریکی شبی)
..........ـ
پارتتتتتتتت جدیددددددددد
اصلا ایده ندارم ـ
تا اینجا به زور رسوندم ـ
حالا هرچی ـ
پایان پارت
- ۲.۵k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط