[پارت دوم]

[پارت دوم]

همه خاندان کیم جمع بودن
کیم اعظم
پسرش
عروسش
و نوه هاش
دو دختر استرس داشتن
یکی به خاطر اینکه اگه انتخابش نکنن چی میشه
و دیگری از اینکه بعد از ازدواج سرنوشت براش چی رقم میزنع

تا ساعاتی دیگه سالن که الان تنها صدایی که در اون شنیده میشه فقط تیک تاک ساعته پر میشه از همهمه و رقص و موزیک
کیم اعظم سکوت رو شکست
• همون‌طور که میدونید امشب جشنی به پا شده تا موفقیت اخیر باند قوی خاندان منو جشن بگیریم و بعد از اون با نوه های عزیزم با خاندان های قدرتمند پیمان محکمی به پا کنیم و خنده ای کوچک سر داد که معنای قدرت طلبی بیشتر میداد

لوسیا گفت
• لوسیا
پدربزرگ شما خاندانی مد نظر دارید ؟
•کیم اعظم
امممم تمام مهمانانی که حضور دارن در مهمانی از قدرتمند ترین و با اصالت آرین خاندان ها هستند
•لوسیا
نگران نباشید امشب عالی تموم میشه پدربزرگ عزیزم
کیم اعظم لبخندی از رضایت زد و نگاهی به نوه دیگرش کرد
•کیم اعظم
رورا مشکلی پیش اومده
امشب زیادی ساکتی
•رورا
نه پدربزرگ فقط کمی مضطربم
•کیم اعظم
اضطراب کارو خراب می‌کنه تو باید اونجا مستحکم بایستی
نمی‌خوام امشب اشتباهی پیش بیاد
یادتون باشه این وصلت برام خیلی مهمه
هرچی محکم تر بهتر
رورا خواست نارضایتی خودشو بیان کنه که کیم اعظم بلند شد و بعد از اخطار رفت
رورا از این همه بی اختیاری بدش میومد
تنفر از اینکه تویه زندگیت یکی دیگه برات تصمیم بگیره
•مادر لوسیا
دخترا بلند شید باید آماده شید زود تر
رورا تو هم بلند شو دختر
•رورا
متنفرم از اینکه دیگران برام تصمیم بگیرن
•مادر لوسیا
قدمی برداشت و کنار دخترک ایستاد و گفت
دقیقا مثل مادرتی اون هم قبل مرگش آدم سمجی بود
نکنه میخوای از عمارت بیرونت کنن
•رورا
فکرشو هم نکن تو هیچ وقت نمیتونی جای مادرمو تو عمارت پر کنی هیچ وق...
که حرفش با سیلی مادر لوسیا ناگفته موند
•رورا
از همتون متنفرم
و دوید سمت اتاقش
با بسته شدن در اتاقش انگاری کنترلشو از دست داد و نتونست خودشو نگه داره گریه میکرد و به زندگی که براش موانع زیادی گذاشته بود لعنت می‌فرستاد
اون ساعت دخترک کامل در حال گریه بود در حالی که لوسیا با انواع لوازم آرایش داشت خودشو خفه میکرد
میخواست آنقدر بدرخشه که همه براش غش کنن

اجوما به اتاق لوسیا
دیدگاه ها (۲)

[پارت سوم ]اجوما به اتاق لوسیا رسید •اجوما خانوم با من کاری ...

به امید حمایت رمانم دارم ادامش می‌نویسم ای کاش حمایتش کنید😔✨

[پارت اول ]حسی بدتر از این نیست که باشی ولی نباشی وجود داشته...

می‌خوام رماااااان بنویسممممننن پشمااااممنننمممم 👈🏼👉🏼امروز سه...

[پارت چهارم]دختر با انرژی نگاهی به اجوما و بعد به ساعت کرد •...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط