در ادامه
در ادامه...
🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊
ا ت و ارام و سنجو به صورتی یواشکی وارد اتاق سنجو شدن که یهو صدای قدم اومد و بله سانزو با کاتاناش اومده بود بیرون
که ا.ت و ارام و سنجو مثل یک ترسیدن و وارد اتاق شدن
# یکی در میزنه#
ا.ت در حالی که داره دعا میکنه ران نباشه#
سنجو در رو باز میکنه و بله ران بود(شانس)
و ا.ت از درون: خدایا من پاکم شانس بده
یهو ران از کنار سنجو رد شد و دست ا.ت رد گرفت و بدون هیچ حرفی کشوندش داخل اتاق
در اتاق:
ا.ت شوکه بود و نمیدونست چی کار کنه که یهو ران با لحن خیلی کراش و خمار گفت:اوهههه ..مای لیدی چرا ازم فرار میکنی؟
ا.ت: من ....م...من
ران اومد نزدیکش و انگشت اشاره اش رو روی لب ا.ت گذاشت و گفت:
ران:هیشششششش .... لازم نیست بترسی
ا.ت: من..من نمی.....ترسم
ران: نگران نباش .... من با خانوم ها خوب کنار میام😏
ران رو به ا.ت هم میشه و دست ا.ت رو میگیره و میزاره کنار صورتش و با لحن کراشی میگه: لیدی....مایلید که با من باشید؟
ا.ت تعجب کرده بود و نمیدونست چه جوابی بده و نمیدونست که اگه جواب بده چه بلایی سرش میاد و با شک گفت: ب..بله
که یهو احساس کرد لبش رو نمیتونه حس کنه و دید که این دوتا دستاش رو کنار صورت ا.ت گذاشته و ازش لب گرفته و بعد که بوسه اش تموم شد با ی لبخند گفت: لبت.... نرمه
ا.ت= 💘💘💘💘💘💘💘💘
یهو ران ی چیز گفت که ا.ت انتظار نداشت
گفت: تو یک دزدی...
ا.ت با تعجب :چرا؟! مگه...چیکار کردم؟!
ران لپ ا.ت رو نوازش میکنه و میگه: چون تو ....قلب من و دزدیدی
و ا.ت رسما سرخ شده بود و نمیدونست چی بگه که یهو ...
🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬
تا پارت بعدی بای بای 😁👋🏻
و راستی....
🍥🍥🍥عیدتون مبارک باد🍥🍥🍥
برای همتون دعا میکنم و در این شرایط روحیه خودتون رو حفظ کنید 🍵🌬😁
♧◇♡♤☆
♡
🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊
ا ت و ارام و سنجو به صورتی یواشکی وارد اتاق سنجو شدن که یهو صدای قدم اومد و بله سانزو با کاتاناش اومده بود بیرون
که ا.ت و ارام و سنجو مثل یک ترسیدن و وارد اتاق شدن
# یکی در میزنه#
ا.ت در حالی که داره دعا میکنه ران نباشه#
سنجو در رو باز میکنه و بله ران بود(شانس)
و ا.ت از درون: خدایا من پاکم شانس بده
یهو ران از کنار سنجو رد شد و دست ا.ت رد گرفت و بدون هیچ حرفی کشوندش داخل اتاق
در اتاق:
ا.ت شوکه بود و نمیدونست چی کار کنه که یهو ران با لحن خیلی کراش و خمار گفت:اوهههه ..مای لیدی چرا ازم فرار میکنی؟
ا.ت: من ....م...من
ران اومد نزدیکش و انگشت اشاره اش رو روی لب ا.ت گذاشت و گفت:
ران:هیشششششش .... لازم نیست بترسی
ا.ت: من..من نمی.....ترسم
ران: نگران نباش .... من با خانوم ها خوب کنار میام😏
ران رو به ا.ت هم میشه و دست ا.ت رو میگیره و میزاره کنار صورتش و با لحن کراشی میگه: لیدی....مایلید که با من باشید؟
ا.ت تعجب کرده بود و نمیدونست چه جوابی بده و نمیدونست که اگه جواب بده چه بلایی سرش میاد و با شک گفت: ب..بله
که یهو احساس کرد لبش رو نمیتونه حس کنه و دید که این دوتا دستاش رو کنار صورت ا.ت گذاشته و ازش لب گرفته و بعد که بوسه اش تموم شد با ی لبخند گفت: لبت.... نرمه
ا.ت= 💘💘💘💘💘💘💘💘
یهو ران ی چیز گفت که ا.ت انتظار نداشت
گفت: تو یک دزدی...
ا.ت با تعجب :چرا؟! مگه...چیکار کردم؟!
ران لپ ا.ت رو نوازش میکنه و میگه: چون تو ....قلب من و دزدیدی
و ا.ت رسما سرخ شده بود و نمیدونست چی بگه که یهو ...
🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬🌬
تا پارت بعدی بای بای 😁👋🏻
و راستی....
🍥🍥🍥عیدتون مبارک باد🍥🍥🍥
برای همتون دعا میکنم و در این شرایط روحیه خودتون رو حفظ کنید 🍵🌬😁
♧◇♡♤☆
♡
- ۴.۵k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط