نذر کرده ام ...

نذر کرده ام ...
یک روزی که خوشحال تر بودم ...
بیایم و بنویسم که زندگی را باید با لذت خورد ،
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد .
یک روزی که خوشحال تر بودم ...
می آیم و می نویسم...
" این نیز بگذرد "
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است.
یک روزی که خوشحال تر بودم ...
یک نقاشی از پاییز میگذارم ،
که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست ...
زندگی پاییز هم می شود ،
رنگارنگ ، از همه رنگ ، بخر و ببر!
یک روزی که خوشحال تر بودم ...
نذرم را ادا می کنم ...!
دیدگاه ها (۲)

حال روحم خوش نیست...آسمانم ابریست....کودک دستانم،یخ زد از تن...

دعای قشنگ پاییزی ...خدایا ،،،قسم به لحظه ای که دلم را می شکن...

به آینده دل مبند، هر چند نوید بخش! بگذار تا گذشته نعش خود را...

فیلسوفی لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند....

تاجی در دو جهان Une couronne dans deux mondes

Theft on the Wedding Contract Night PART: ONE امروز یکی از ب...

بازی خطرناکپارت : ۳۸ شب، شهر سئول زیر نور هزاران چراغ می‌درخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط