رمان قهوه تلخ

رمان قهوه تلخ
پارت ۸
همه نقاشی ها خیلی قشنگ بودن. انتخاب بینشون سخت بود. در اتاق زده شد و چویا رفت ببینه کیه. مثل اینکه خدمتکار بود و خوراکی هارو آورده بود.
چویا: نظرت چیه فیلم ببینیم ؟
دازای: اوهوم خوبه
چویا: باشه پس بشین روی مبل تا من فلش ام رو بیارم فیلم رو پخش کنم.
دازای: باشه
از بس اتاقش بزرگ بود داخلش تلویزیون هم بود. نشستم روی مبل رو به روی تلویزیون و چویا هم فیلم رو گذاشت. فیلمش ترسناک بود ولی خب خداروشکر قبلا دیده بودمش و الان زیاد نمی‌ترسیدم ولی انگار چویا اولین بار بود میدیدش و ترسیده بود. از ترسش خندم گرفته بود آخه فکر نمی‌کردم چویا بترسه
چویا: هی داری به چی میخندی
دازای: هیچی فقط فکر نمی‌کردم بترسی(با خنده)
چویا: کی گفته من ترسیدم؟(عصبانی و خجالت زده)
دازای:هیچکس ، شوخی کردم (با خنده)
یهو دیدم چویا اومد نزدیکم و لbام رو بوسید. خشکم زد. نه نه دوباره اون خاطرات نههه. سریع چویا رو پس زدم و بلند شدم. چویا هم تازه به خودش اومده بود
چویا: ببخشید نمی‌دونم چرا اینکار رو کردم
هوای اتاق برام سنگین شده بود. سریع از اتاق اومدم بیرون و نفس و نفس میزدم . همینطور توی فکر بودم که یهو یکی صدام زد
ناشناس: هی تو کی هستی؟ اینجا چیکار می‌کنی ؟
بهش نگاه کردم و خواستم جوابش رو بدم که همون لحظه چویا از اتاق اومد بیرون
چویا: دازای حالت خوبه؟
دازای: آره ، ببخشید
چویا: نه من باید بابت کارم معذرت خواهی کنم، ببخشید
ناشناس: هی چویا ، این کیه؟
چویا تازه نگاهش به اون مرد افتاد . سریع دستم رو گرفت
چویا: دوستمه
ناشناس: خب ، این دوستت به دردت میخوره؟ باهات هم رده هست؟(منظورش اینکه اونم پولداره یا نه)
چویا: مهم نیست که کیه
ناشناس: چرا خیلی مهمه چون اون باید به دردت بخوره
چویا:هه منو مثل خودت ندون. من کسی نیستم که از دوستم برای کارای کثیف سواستفاده کنم ، اون دوستمه و برام اهمیت نداره که چی هسته . توهم بهتره توی کارای من دخالت نکنی
ناشناس: ولی تو وارث بعدی هستی بهتره خواست باشه
چویا: اوففف تا کی میخوای این حرفای تکراری رو تموم ، گفتم که هیچوقت رییس اون شرکت نمیشم و کثافت کاری های تورو ادامه نمیدم
بعد از این حرفش دست منو کشید ، وارد اتاق شدیم و محکم در رو بست
دیدگاه ها (۶)

عکس فوجیورا سان

رمان قهوه تلخپارت ۹چویا دستم رو ول کرد و رفت روی مبل نشست و ...

رمان قهوه تلخپارت ۷دازای: ممنونم ، حتما بعدش فوجیوارا سان سر...

رمان قهوه تلخپارت ۶ویو چویاوارد کلاس شدم ، مثل همیشه دازای ز...

Soukoku

Soukoku

#برچسب_دوست_صمیمیپارت۳☆بعدشم کاری نمیتونم باهاشون کنم چیزیه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط