love in the dark⑦⓪

love in the dark⑦⓪

فردا صبح
دست کوچولویی روی صورتم حس کردم چشمامو باز کردم
یومی: مامان
ا/ت: جانم
یومی: بیدارت کردم؟
ا/ت: نه عزیزم
کوک:خب عزیزم من آماده شم برم سرکار
ا/ت: عزیزم خستم میشه خودت صبحونه بخوری من میخوام بیشتر بخوابم
یومی: منم میخوام بخوابم
کوک: باشه بخوابین یومی نگاه نکن عزیزم بابا میخواد لباسش رو عوض کنه
یومی: باشه مامان توهم نگاه نکن
ا/ت: باشه

چند دقیقه بعد
یومی:بابا، مامان داره نگاه میکنه
ا/ت: یومیی من کی نگاه کردم
یومی: من دیدم
ا/ت: یومی من نگاه کردم
یومی: من دیدم تو نگاه کردی چرا نگاه بابا میکنی؟
کوک: 😂
یومی: بابا نخند
کوک: راستمیگه چرا نگاه کردی؟
یومی: آره بگو
ا/ت: یومی مامان دیگه اجازه نمیدم اینجا بخوابی
یومی: چرا؟ من تنها باشم شما دوتا باهم یعنی شما دوتا من رو دوست ندارید
کوک: عزیزمم این چه حرفیه من و مامانت عاشقتیمم اما تو دیگه بزرگ شدی باید خودت تنها بخوابی؟
یومی: شما چرا تنها نمیخوابید؟
کوک: مامان از تنهایی میترسه بخاطر همین من کنارشم
یومی: باشه واییی بابا
کوک: جانم
دکمه های لباس جونگکوک باز بود
یومی: چه بدن خفنی داری؟ از این شیش تا تیکه ها داری؟ مامان ببین
کوک: خوشگله؟
یومی: آره بابا میشه دست بزنم؟
کوک: 😂 دختر چند سالته؟
ا/ت: اولین تایپ ایده آل دخترم داشتن سیکس پک😂 یومی عزیزم بیا بریم پایین صبحونه رو آماده کنیم جون من دیگه خوابم نمیاد
یومی: بریم...

یک ماه بعد
کوک
سرکار بودم
تق تق تق
کوک: بفرمایید
هوجو: سلام
کوک: سلام چیز مهمی میخواستی بگی دیشب زنگ زدی؟
هوجو: آره درمورد آیندست
کوک: چند سال پیش اومدی گفتی درمورد گذشتست الان میگی آیندست
هوجو: دقیقا
کوک: کار زیاد دارم حرفت رو بزن
هوجو: میخوام که از زنت جدا بشی و با من ازدواج کنی
کوک: چشم هرچی تو بگی من امشب از ا/ت جدا میشم فردا با تو ازدواج میکنم
هوجو: من شوخی نمیکنم
کوک: لطفا برو بیرون
هوجو: باید به حرفم گوش بدی چون اگر ازدواج نکنی خیلی بد برات تموم میشه و دیگه نمیتونی همسرت و بچت رو ببینی من فقط میخوام یک سال باهم باشیم فقط یک سال
کوک: هوجو برو لطفا برو
هوجو: جونگکوک من واقعا دوست دارم باید با من ازدواج کنی
کوک: من دلیلی ندارم با تو ازدواج کنم
هوجو: یه دلیلی هست...
کوک: چی؟ هرچی بخوای بهت میدم و لطفا از زندگیم برو بیرون
هوجو: باشه خودت خواستی میرم و به زنت میگم که قاتل پدرو مادرش پدر تو بوده ببینم هنوز دوست داره با پسر قاتل پدر رو مادرش زندگی کنه کسی که این همه سال این رو ازش مخفی کرده؟
کوک: چی داری میگی؟
هوجو: یعنی واقعا تو نمیدونی
کوک: درمورد چی؟
هوجو: جئون جونسو پدر تو دستور قتل پدر و مادر ا/ت رو داده بوده
کوک: چرا دروغ میگی لطفا برو
هوجو: راست میگم ا/ت که باور نمیکنه تو هیچی نمیدونستی و نمیدونی پس خودش ازت جدا میشه و از تو پدرت شکایت میکنه این هم میشه پایان زندگیت پس مثل آدم بیا یک سال با من باش و بعد برگرد سر خونه زندگیت
کوک: چرا با تو؟ و یک سال
هوجو:چون مهربونم نمیخوام از ا/ت برای همیشه جدا بشی فقط یک سال اگر کمه میتونم بیشترش کنم...
کوک: لطفا برو همین الان
هوجو: باشه شوهر آینده ی من😉


#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
دیدگاه ها (۴)

love in the dark⑦①یعنی چی؟ این واقعا چه دروغیه؟ مگه میشه؟ سر...

Love in the dark⑥⑨شب سکوت خونه نتونسته بود آتیش توی سینه‌م ر...

love in the dark⑥⑧(هارین: مادر جونگکوک) (مینسو: زن بابای جون...

love in the dark⑥③شش سال گذشتتو این شش سال سال اول که دکتر ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط