Knife Dead

Knife Dead
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart 101 …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ


درمان عشق مرگ است
حرف را باید زد
درد را باید گفت
متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرور آور مهر
آشنایی با شور؟
و جدایی با درد؟
و نشستن در بهت فراموشی
یا غرق غرور؟
سینه اش آینه ای ست
با غباری از غم

درد وحشتناک ای تو شکم اش چرخید حس بدن دردی بدی داشت انگار زمان زیادی رو تخت دراز کشیده بود ( ات: خیلی دوست .... دارم ..... جئون جونکوک... باز هم با گریه های بیشتر و دست خونی را گذاشته روی گونه یخ کرده جونکوک... گذاشت آروم تر زمزمه کرد ..... ات: پدر بچه خودم ... با دست های ... خودم از دنیا .. می‌ره ؟ .... جونکوکم ... آروم تر زمزمه کرد ..... ات: جونکوکم ... من به .. میوه عشقمون چی بگم... ) تنها این صدا نو سرش اکو میشد
ات: دوست دارم جونکوک...... دوست دارم جونکوک
باز هم همان صدا باز هم همان گریه ها انگار در چاه ای افتاده بود و تنها صدا های گذشته در سرش بود .. گذشته بود یا حال را نمی‌دانست آرام پلک هایش را از رو هم برداشت و دیدش به شدت تار بود باز هم همان صدا ها دخترانه فراری تو سرش چرخید چندین بار پلک زد و حالا دیدش درست بود یونگ با نگرانی کاملا ساختگی سمته تخت جونکوک رفت و روبه رو اش ایستاد
یونگ: حالتون خوبه ؟
جونکوک نگاهی به سمته راست و چپ انداخت و دست هایش را روی تخت گذاشت و با فشار دادن به تخت به سختی نشست و به بالشت پشت اش تکیه داد خستگی یک ماه تو بدنش جاری بود تا حدی که نمی‌توانست گردنش را برای چندین دقایق سال بگیره دوباره سرش را به تاج تخت تکیه داد و چشم هایش رو هم گذاشت و آروم گفت ..
جونکوک: چی شده ؟
یونگ : نمی‌دونم جچوری بهت بگم
روی صندلی جلو تخت نشست و یک پاش رو آن یکی انداخت و چهره کلافه ساختگی به خودش گرفت ..... یونگ: شما حدود یک ماه میشه که تو کما هستین بر اثر خوردن خنجر تو قلب شما باعث خونریزی زیادی شده بود
جونکوک همان طور چشم بسته سرش را تکیه به تخت لب زد
جونکوک: چرا
یونگ لبش را تر کرد و گفت ..... یونگ: شما حتما یادتون نیست دختری که دوسش داشتین این کارو کرد و کسی که از ما پنهانش کرده بودین اون... باز هم سکوت کرد ولی این سکوت باعث به یاد اومدم خاطرات جونکوک بود ...
یونگ: اون دختره رو اجیر کرده بودن ... از طرفه رتبه اول مافیا اومده بود ...
دیدگاه ها (۲)

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart 102 …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷجونکوک به آرامی پلک ه...

Knife Deadادامه پارت قبل بیونگ سو : بیا برات موز‌ آوردم دختر...

فقد ۹ روز تا اومدن عشقم در نیست راه نیستشب نیستماه نیستنه ر...

ادامهٔ part 13جیمین اینو گفت و از روی صندلی بلند شد. آروم از...

#تک‌_پارتی | یونگی . ات 🖤ساعت از دو نصفه‌شب گذشته بود. یونگی...

ادامه پارت ۱۹۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط