‍ و تــو...

‍ و تــو...
آن شعر محالی که هنـوز
با دو صد دلهره
در حسرت آغاز تـــوأم
چشم بگشای و مـرا باز صدا کن،

" ای عشق"
که من از لهجه ی چشمان تـو
شاعر بشوم
و تــو را سطر به سطر
و تــو را بیت به بیت
و تــو را عشق به عشق
شاید اینبار تـو را پیش تـو
با مرگ خــود آغاز کنــم...🍷🥀🖤


#hadisehbano💜
دیدگاه ها (۱)

فراتر از خویش

اگر روزی میان من و تو آخرین واژه هم خاموش شد اگر نامم برای ت...

عاشقانه های شبنم

.      شب بود و ماه بود و خیابان و..کاش تو      باران و ...

ای عشق! ای عمیق‌ترین احتیاج‌هادرمان دردها و خود از بی علاج‌ه...

وقتی لب تو خنده زد

عاشقانه های شبنم

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

⭕️ یحیی فقط شاعر بود!🔻یحیی ۲۷ سال به جرم تلاش برای سرودن یک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط