روزی که دل غم زده ام قصد سفر کرد

روزی که دل غم زده ام قصد سفر کرد
تا کوی خراسان رضا رفت و نظر کرد
گویی نفس آرام شد آن لحظه که دیدم تورا
غمهای همه عالم از این سینه به در کرد
شب بود و من و پنجره فولاد و صفایش
احساس غریبی به دل افتاد و ثمر کرد
شوری به دلم صُفه و آن صحن و سرا داد
عشقی که مرا شیفته در وقت سحر کرد
بگذشت ز بالای سرم هشت کبوتر
احساس عجیبی به دل افتاد و اثر کرد
من بودم و یک عالَمه دل در حرم او
ناگاه یکی آمد و این غصه به سر کرد
از کنج حرم برد به جنت دل ما را
با گوشه چشمی که به ما کرد و گذر کرد
ایکاش که هر ساله بیایید حرم تو
"سیمرغ "که با نام تو شعرش چو شکر کرد


.
دیدگاه ها (۵۸)

🕊 ألسَّلٰامُ عَلَیکَ یٰا عَلی اِبنِ موسَی أَلرّضٰآ أَلمُرتَض...

🕊 ألسَّلٰامُ عَلَیکَ یٰا عَلی اِبنِ موسَی أَلرّضٰآ أَلمُرتَض...

چشم های به در خداحافظ لحظات سحر خداحافظ چه قدر مانده است تا ...

علی از پا افتادخبر زخم سرش ورد زبان ها افتاداسمان ها لرزیدنا...

چشم های به در، خداحافظ!لحظات سحر، خداحافظ!روزهای مقدس رمضانل...

در آن صحن قدیمی حــــرم ،رو به روی پنجره فـــولاد...یکی جـــ...

در آن صحن قدیمی حرم، روبروی پنجره فولاد یکی جامعه می خواند ی...

در آن صحن قدیمی حــــرم ،رو به روی پنجره فـــولاد...یکی جـــ...

در آن صحن قدیمی حرم،روبروی پنجره فولاد یکی جامعه می خواندیکی...

در آن صحن قدیمی حــــرم ،رو به روی پنجره فـــولاد...یکی جـــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط