دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست

دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است

شصت و شاهد هر دو دعوای بزرگی می کنند
پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است

آهن و فولاد از یک کوره می آیند برون
آن یکی شمشیر گردد،دیگری نعل خر است

گر ببینی ناکسان بالا نشینند صبر کن
روی دریا کف نشیند،قعر دریا گوهر است

صائب تبریزی
دیدگاه ها (۳)

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی...خطاب آمد که واثق شو به ال...

.

به زن‎ها باید گفتیادشان آوردکه بودنشانحال زمین را خوب می کند...

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط