خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر

خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان !
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !

آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح !
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر

مثل شعر ناگهان ، مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر

ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر !

از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر !

این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها
این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر

دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر !
دیدگاه ها (۲)

حافظا دادی نویدم روزگاری،غم مخور"گلبه ی احزان شود روزی گلست...

من از این بی کسی های غریب وسرد می ترسمخودم دریایی از دردم ول...

نگاهی نامسلمان،ناگهان انداختی ،رفتیندیدی سوختم،آتش به جان ان...

در امید آتش درافتاد آرزو را باد بردخاک بر بختم بیفشانید او ر...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۵همه با شنیدن صدای قفل شدن در به...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :و هم ابلیس لعین، لشکری...

🖤 پارت ۱۷ | حقیقتی که نباید می‌فهمیدمصدای قدم‌ها در ساختمان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط