در ورشو، دخترکی چنین می‌گفت:

در ورشو، دخترکی چنین می‌گفت:
اگر می‌خواهی نوازشم کنی، مانعت نمی‌شوم
اگر می‌خواهی ببوسی‌ام، می‌توانی
می‌گذارم مرا را عریان کنی.
ولی باید بدانی که پدرم را آلمانی‌ها تیرباران کردند
و یک برادرم را در کوره سوزاندند.

اگر می‌خواهی نوازشم کنی، هیچ مانعت نمی‌شوم
ولی باید بدانی که تمام این مردگان
در من زوزه می‌کشند
و من سراپا، سراپا خاکسترم.
ببوس مرا،
ولی ای‌کاش این بوسه تلخ‌کامت نکند
دیدگاه ها (۶)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❹آدم باید پل‌ها را خراب کند، تا راه برگشتن نداشته...

با خارها راهش را میبندم: شباهت ضلالت کوماری و بهائیت

آتیشی که از بارون شروع شد part 49ویوی جونگکوکضبط صوت رو بررس...

من یک افراطی بی مرزماز هرچیزی، نهایتش را می‌خواهمدر هرچیزی غ...

من یک افراطی بی مرزماز هرچیزی، نهایتش را می‌خواهمدر هرچیزی غ...

مـن يـك دخــتـرم مي بـينمـ...مي فـهــممـ... امـا سكـوتـــ مي...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط