زندگی جدید p3

زندگی جدید p3
که یه صدایی شنیدم
بکی : انیا پاشو رسیدیم پاشو دیگه بدو
انیا:هوم من کجام این جا کجاس
بکی :تو خوابت بورده بود تو راه حالا پاشو دیگه رسدیم
انیا ( یعنی اون همه اتفاق همش خواب بود اخیش خدارو شکر )
ویو انیا
شب بود همه رفتند اتاقاشون که یک دفه
مارگارت،جولی و انالی اومدن تو اتاق ما چون حصلشون سر رفته بود و بکی گفت بریم جرعت و حقیقت بازی کنیم
و همه گفتم باشه
ویو پسرا
دامیان :پسرا بیاید بریم دخترارو بترسونیم
امیل واکن یکی گفتن باشه بریم (اون یکی رو نمی دونم میشه یکی اسمش رو بگه )
هر کدوم یک پارچه سفید که تا رو زمین کشیده میشد برداشتن انداختن رو سرشون و رفتن
پیش دخترا
چراقغ خاموش بود و فقط یدونه چراغ قوه وست شون بود
که داشتن حرف میزدن که در بالگد باز شود بسرا با حالتی وحشت ناک وارد شودن همون جوری که رو سرشون پارچه بود و دخترا
همه دخترا :اااااااااااااااااااااا
انیا یه لگد زد {اون قسمتی که امیا رو دوز دیده بودن انیا فرار کرد و تویه کوچه باریک و دراز بود یک مرد اومد انیارو بگیره که یکر یه لگز زد مرده پرواز کرد .همون قسمتی که باندو رو پیدا کردن } و امیل پرت شد رفت تو دیوار
که انالی چراغ رو که روشن کرد فهمیدن کاره پسرا بوده یه فصل کتک جانانه به خورد پسرا دادن و پسرا داشن می رفتن که بکی گفت
بکی :وایسید جرعت و حقیقت بازی کنیم اقا شما اومدین گند زدید حالا می خواید برید
پسرا گفتن باشه و نشستند که همه خوابشون برد دامیان که پیش انیا نشسته بود مقعی که هردو خابیدن انیا سرش رو پا دامیان بود و دامیان دستش لا مو های انیا بود که خوهبش برد
فردا ....‌‌‌.....

شرط پات بعدی پنج تا لایک و دوتا کامنت
دیدگاه ها (۰)

بچه ها این جا برای کنسرت اهنگ جدید جنی بود داسنان از چه قرار...

عشق پنهان

عشق پنهان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط