پارت ۳۲:تنبیه

پارت ۳۲:تنبیه
(تهیونگ)
هوای سرد لس آنجلس سوز سردی به بدنم انداخت.
پیش بینی شده فردا هوا بارونیه، پس یعنی مهمونی ایزابلا کنسله. و اگر همینطور باشه، دیگه نیاز نیست به خبرنگارا جواب پس بدیم.
عالیه.
دست هام رو بیشتر به داخل کتم فرو بردم و به سمت محلی که کوک گفته بود قدم برداشتم.
یک کافه ی کوچیک و دنج. بیشتر رنگ های ملایمی مثل شیری و قهوه ای داشت. صندلی های چوبی و راحتی.
آنالیز رو تموم کردم و به سمت کوک که دو ساعته داره برام دست تکون میده پا تند کردم.
"کجایی تو پسر؟"
"ببخشید درگیر اطراف شدم"
"چه عجب! عذرخواهی هم بلدی شما!"
"خفه شو"
"نگا نگا. باز رفت تو جلد سگش"
نگاهی به معنای می بندی یا خودم ببندم بهش انداختم.
"خیلی خب خیلی خب"
دست هاش رو به نشونه ی تسلیم بالا آورد.
"آقایون؟"
نگاهم رو به بالا، جایی که صدا ازش اومد، هدایت کردم.
سولار.
اون اینجا چیکار میکنه؟
کوک عوضی.
"خب، اهم. اگه کاری ندارید من میرم"
"نه وایسا. مگه نمی خوای دخترت رو ببری؟"
سونگ آه؟
اصلا متوجه بودنش نشده بودم. از پشت صندلی کوک بیرون اومد. موهاش از بالا خرگوشی بافته شده بود.
هه. قرار بود موهای سولار رو ببافم، نشد. قرار بود موهای دخترم رو ببندم، باز هم نشد.
"اوووو. دختر خوشگل مامان رو ببینید!"
"مامان مامان! عمو کوک خیلی باحاله!"
سولار ضربه ی آرومی به بینی سونگ آه زد و گفت.
"گفتم که"
و بعد رو به کوک کرد و ادامه ی بحث رو در پیش گرفت.
"خیلی خب، ما دیگه میریم"
سولار دست سونگ آه رو گرفت تا بره ولی سونگ آه با مخالفت دست هاش رو از دست های سولار جدا کرد.
دیدگاه ها (۰)

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵¹ویو: جونگ کوک× وایی خداااکوک این...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p14بعد حرف ته خجا...

پارت ۲۴

پارت ۱۹۵

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.48(روایت از زبان ا.ت)هن...

My professor Chapter:2Part:91پرستار: خانم پارک... بیدارید؟صد...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط