تکپارتی : وقتی ا/ت حالش بد میشه 🥺💜
تکپارتی : وقتی ا/ت حالش بد میشه 🥺💜
تمرین چند ساعت بود که ادامه داشت. همه خسته بودن، ولی ا/ت هنوز با انرژی تمرین میکرد.
هوسوک: «ا/ت، یه استراحت کوچیک داشته باش.»
ا/ت: «نه، خوبم. این قسمت رو دوباره میخوام انجام بدم.»
جونگوک: «تو از همه بیشتر تمرین کردی.»
ا/ت: «فقط یه بار دیگه.»
موزیک دوباره پخش میشه. ا/ت چند حرکت رو انجام میده، اما ناگهان میایسته و دستش رو روی پیشونیش میذاره.
جیمین: «ا/ت؟»
ا/ت: «یه لحظه... سرم یه کم گیج رفت.»
نامجون فوراً موزیک رو قطع میکنه.
نامجون: «همینجا بشین.»
ا/ت: «چیزی نیست، خوبم.»
یونگی: «وقتی میگی خوبم ولی رنگت پریده، یعنی خوب نیستی.»
هوسوک سریع یه بطری آب میاره.
هوسوک: «بیا، یه کم آب بخور.»
جین: «امروز چی خوردی؟»
ا/ت: «صبحونه خوردم...»
جین: «و ناهار؟»
ا/ت سکوت میکنه.
جین: «ا/ت؟ 😐»
ا/ت: «یادم رفت...»
همه با تعجب نگاهش میکنن.
تهیونگ: «یعنی از صبح درست غذا نخوردی؟»
ا/ت: «تمرین داشتم...»
جونگوک: «خب تمرین که از غذا مهمتر نیست!»
ا/ت: «میدونم...»
جیمین کنارش میشینه.
جیمین: «فعلاً فقط استراحت کن. تمرین تمومه.»
ا/ت: «ولی—»
نامجون: «هیچ ولیای نداریم.»
جین: «من میرم یه چیزی برات آماده کنم.»
یونگی: «منم میام.»
جین: «تو آشپزی بلدی؟»
یونگی: «نه.»
جین: «پس چرا میای؟»
یونگی: «که مطمئن شم غذای خوبی درست میکنی. 😂»
هوسوک خندهش میگیره.
هوسوک: «همهتون نگران شدین.»
تهیونگ: «معلومه که نگرانیم.»
جونگوک کنار ا/ت میایسته.
جونگوک: «اگه دوباره سرت گیج رفت، بهمون بگو. قایم نکن.»
ا/ت لبخند کوچیکی میزنه.
ا/ت: «باشه... قول میدم.»
چند دقیقه بعد جین با غذا برمیگرده.
جین: «خب! غذای مخصوص ا/ت آمادهست!»
ا/ت: «وای، ممنون جین. 🥹»
جین: «فقط باید همهش رو بخوری.»
ا/ت: «چشم!»
جیمین: «آفرین.»
تهیونگ: «من میرم یه پتو بیارم.»
هوسوک: «منم میمونم تا مطمئن شم حالش بهتر شده.»
نامجون: «تمرین امروز هم کنسل.»
ا/ت: «واقعاً؟»
همه:
«واقعاً!»
ا/ت میخنده.
ا/ت: «شما هفت نفر خیلی مراقب منین.»
یونگی: «بالاخره یکی باید مراقبت باشه.»
جین: «نه یکی... هفت نفر! 😂»
ا/ت: «باشه، باشه. فهمیدم.»
جونگوک: «خوبه. حالا غذا بخور.»
ا/ت: «چشم، مامان جونگوک! 😂»
همه منفجر میشن از خنده.
جونگوک: «هی! من فقط نگران بودم! 😭😂»
تمرین چند ساعت بود که ادامه داشت. همه خسته بودن، ولی ا/ت هنوز با انرژی تمرین میکرد.
هوسوک: «ا/ت، یه استراحت کوچیک داشته باش.»
ا/ت: «نه، خوبم. این قسمت رو دوباره میخوام انجام بدم.»
جونگوک: «تو از همه بیشتر تمرین کردی.»
ا/ت: «فقط یه بار دیگه.»
موزیک دوباره پخش میشه. ا/ت چند حرکت رو انجام میده، اما ناگهان میایسته و دستش رو روی پیشونیش میذاره.
جیمین: «ا/ت؟»
ا/ت: «یه لحظه... سرم یه کم گیج رفت.»
نامجون فوراً موزیک رو قطع میکنه.
نامجون: «همینجا بشین.»
ا/ت: «چیزی نیست، خوبم.»
یونگی: «وقتی میگی خوبم ولی رنگت پریده، یعنی خوب نیستی.»
هوسوک سریع یه بطری آب میاره.
هوسوک: «بیا، یه کم آب بخور.»
جین: «امروز چی خوردی؟»
ا/ت: «صبحونه خوردم...»
جین: «و ناهار؟»
ا/ت سکوت میکنه.
جین: «ا/ت؟ 😐»
ا/ت: «یادم رفت...»
همه با تعجب نگاهش میکنن.
تهیونگ: «یعنی از صبح درست غذا نخوردی؟»
ا/ت: «تمرین داشتم...»
جونگوک: «خب تمرین که از غذا مهمتر نیست!»
ا/ت: «میدونم...»
جیمین کنارش میشینه.
جیمین: «فعلاً فقط استراحت کن. تمرین تمومه.»
ا/ت: «ولی—»
نامجون: «هیچ ولیای نداریم.»
جین: «من میرم یه چیزی برات آماده کنم.»
یونگی: «منم میام.»
جین: «تو آشپزی بلدی؟»
یونگی: «نه.»
جین: «پس چرا میای؟»
یونگی: «که مطمئن شم غذای خوبی درست میکنی. 😂»
هوسوک خندهش میگیره.
هوسوک: «همهتون نگران شدین.»
تهیونگ: «معلومه که نگرانیم.»
جونگوک کنار ا/ت میایسته.
جونگوک: «اگه دوباره سرت گیج رفت، بهمون بگو. قایم نکن.»
ا/ت لبخند کوچیکی میزنه.
ا/ت: «باشه... قول میدم.»
چند دقیقه بعد جین با غذا برمیگرده.
جین: «خب! غذای مخصوص ا/ت آمادهست!»
ا/ت: «وای، ممنون جین. 🥹»
جین: «فقط باید همهش رو بخوری.»
ا/ت: «چشم!»
جیمین: «آفرین.»
تهیونگ: «من میرم یه پتو بیارم.»
هوسوک: «منم میمونم تا مطمئن شم حالش بهتر شده.»
نامجون: «تمرین امروز هم کنسل.»
ا/ت: «واقعاً؟»
همه:
«واقعاً!»
ا/ت میخنده.
ا/ت: «شما هفت نفر خیلی مراقب منین.»
یونگی: «بالاخره یکی باید مراقبت باشه.»
جین: «نه یکی... هفت نفر! 😂»
ا/ت: «باشه، باشه. فهمیدم.»
جونگوک: «خوبه. حالا غذا بخور.»
ا/ت: «چشم، مامان جونگوک! 😂»
همه منفجر میشن از خنده.
جونگوک: «هی! من فقط نگران بودم! 😭😂»
- ۴۹۰
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط