بغض دردت را به روی شانه هایم گریه کن

بغض دردت را به روی شانه هایم گریه کن

دورم از تو صبر کن وقتی میایم گریه کن

 

در میان گریه چشمان تو غوغا می شود

ای فدای چشمهایت چشمهایم، گریه کن

 

ابر بی بارانم اما گریه می خواهد دلم

من به جایت بغض کردم تو به جایم گریه کن

 

شمع خاموشم هزاران شعله در جان منست

روشنم کن بعد بنشین پا به پایم گریه کن

 

داستانم داستان بی سرانجامیست ، حیف

قطره قطره آب خواهم شد برایم گریه کن
دیدگاه ها (۱)

تو کز نجابت صدها بهار لبریزیچرا به ما که رسیدی همیشه پاییزی؟...

هی ابر می‌شدم من و باران نمی‌ گرفتباید شروع می‌شد و پایان نم...

سخت دلگیری و از من گله داری چه کنم؟باز انگار سر غائله داری چ...

و سکوت چه زیباستوقتی میدانی همه دروغ می گویند…

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط