P19
P19
وسط راه بود م یکه یهو
یک دست آمد و من را گرفت
دامیال:چرا این قدر دیر کردی
آنیا :فکر کنم اگه تو هم یک. موشت آدم فوضل دورت میکردندد دیر میکردی
دامیال :منظورت چی....(صدای اون پیرزن که نوه اش اره ..شنید میشد)او عجیب جون سالم به در بردی بانوی من
آنیا:بانوی من !؟
دامیال:بله شما بانوی من هستید خرگوش کوچو.........آنیا😡 چشم غوره
آنیا تعجب کرد به تعقیر چهر دامیال و هم ترسید بود با صدای لرزون گفت:ب...بله
دامیال: چرا این دامن این قدر کوتاه هاااااا(داد زد)
آنیا:چی دامیال بیا پایین اینجا تو ساختمون بده
دامیال: پایین نه همین جا همیخوام بدونم چرا(عرود)
آنیا:جناب دزمند بابام خونه هست داد بزنی میاد پایان کوچ من و تو را میگیر من دیگه باید تو خواب بینم که باهات باشم پس بیا بریم پاین(دورغ)
دامیال: بابات خونه هست (صداش عصبی بود ولی آروم تر)
آنیا:اره(دورغ)
دامیال دست آنیا را گرفت و رفتند تو پارک گینگ
دامیال:خوب
آنیا:خاب ببین دامیال اولن که من دلیل این رفتار تو را نمیفهمم که چرا عصبانی میشی بعدشم من همه دامن هام یا روی زانو یا بلای زانو هست دامن بلند فقط یک دونه دارم اون هم برای مدرسه هست درزم اون دامن گارگاهی زرد آبی بلد هم صت داره نمیتونم جاهای زیادی بپوشم درزم من هم بدم میاد که سرم. داد میزنی (با بوقض )
دامیالانیا را بغل کرد: ببخشید قشنگ من ، من فقط نگران بودم نگران. بودم که بقیه پسر ها چه ریگ سنی نشون میدم من هم جنس های خودم را خوب میشناسم میدونم بعضی هاشون چطوری هستند من را ببخش منو میبخشی
آنیا: واقعا فقط نگرانم بودی
دامیال:اره
آنیا دامیال را بوس کرد:من خیلی دوست دارم الان هم بخشیدمت ..... ام نگفتی میخوایم کجا بریم (یک چیزی هم بگم خدمت منحرف های عزیز م آنیا لپ دامیال را بوس کرد)
دامیال:گفتم که سورپرایز ولی قبلش یا بریم یک جای میخوام برای اون جا برات لباس انتخاب کنم که. اونجا میخوام باهم ست کنیم
خاب خاب این هم از پارت. جدید نظرت خود تون را بگید که بنظرتون دامیال میخواد کجا ببره هری تونست درست بگه تکش میکنم. و هر سوالی داشت جواب میدم بای 👋🏻 😊
دوستون دارم
وسط راه بود م یکه یهو
یک دست آمد و من را گرفت
دامیال:چرا این قدر دیر کردی
آنیا :فکر کنم اگه تو هم یک. موشت آدم فوضل دورت میکردندد دیر میکردی
دامیال :منظورت چی....(صدای اون پیرزن که نوه اش اره ..شنید میشد)او عجیب جون سالم به در بردی بانوی من
آنیا:بانوی من !؟
دامیال:بله شما بانوی من هستید خرگوش کوچو.........آنیا😡 چشم غوره
آنیا تعجب کرد به تعقیر چهر دامیال و هم ترسید بود با صدای لرزون گفت:ب...بله
دامیال: چرا این دامن این قدر کوتاه هاااااا(داد زد)
آنیا:چی دامیال بیا پایین اینجا تو ساختمون بده
دامیال: پایین نه همین جا همیخوام بدونم چرا(عرود)
آنیا:جناب دزمند بابام خونه هست داد بزنی میاد پایان کوچ من و تو را میگیر من دیگه باید تو خواب بینم که باهات باشم پس بیا بریم پاین(دورغ)
دامیال: بابات خونه هست (صداش عصبی بود ولی آروم تر)
آنیا:اره(دورغ)
دامیال دست آنیا را گرفت و رفتند تو پارک گینگ
دامیال:خوب
آنیا:خاب ببین دامیال اولن که من دلیل این رفتار تو را نمیفهمم که چرا عصبانی میشی بعدشم من همه دامن هام یا روی زانو یا بلای زانو هست دامن بلند فقط یک دونه دارم اون هم برای مدرسه هست درزم اون دامن گارگاهی زرد آبی بلد هم صت داره نمیتونم جاهای زیادی بپوشم درزم من هم بدم میاد که سرم. داد میزنی (با بوقض )
دامیالانیا را بغل کرد: ببخشید قشنگ من ، من فقط نگران بودم نگران. بودم که بقیه پسر ها چه ریگ سنی نشون میدم من هم جنس های خودم را خوب میشناسم میدونم بعضی هاشون چطوری هستند من را ببخش منو میبخشی
آنیا: واقعا فقط نگرانم بودی
دامیال:اره
آنیا دامیال را بوس کرد:من خیلی دوست دارم الان هم بخشیدمت ..... ام نگفتی میخوایم کجا بریم (یک چیزی هم بگم خدمت منحرف های عزیز م آنیا لپ دامیال را بوس کرد)
دامیال:گفتم که سورپرایز ولی قبلش یا بریم یک جای میخوام برای اون جا برات لباس انتخاب کنم که. اونجا میخوام باهم ست کنیم
خاب خاب این هم از پارت. جدید نظرت خود تون را بگید که بنظرتون دامیال میخواد کجا ببره هری تونست درست بگه تکش میکنم. و هر سوالی داشت جواب میدم بای 👋🏻 😊
دوستون دارم
- ۱۸۰
- ۰۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط