✅ کرم خدا بیش از لیاقت ماست
✅ کرم خدا بیش از لیاقت ماست
✍ دخترک وارد بقالی شد ، کاغذی بطرف بقال دراز کرد و گفت : مامانم گفته چیزهایی که تو این نوشته بهم بدید ، این هم پولش.
بقال ، کاغذ رو گرفت و چیزای نوشته شده رو آماده کرد و به دستش داد ؛ بعد لبخندی زد و گفت : چون دختر خوبی هستی و بحرف مامانت گوش میدی ، میتونی که یه مشت شکلات بعنوان جایزه برداری.
اما دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد. فروشنده که احساس کرد اون برای برداشتن شکلات خجالت میکشه گفت: دخترم! خجالت نکش ، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار
دخترک پاسخ داد: عمو ! نمیشه شما بهم بدین؟ بقال با تعجب پرسید: چرا دخترم؟ مگه چه فرقی میکنه؟ دخترک با خندهای کودکانه گفت : آخه مشت شما از مشت من بزرگتره !
بعضی وقتا حواسمون باندازه یه بچه هم جمع نیس که : بدونیم و مطمئن باشیم مشت خدا از مشت ما بزرگتره
پیشوای ششم که درود خدا بر او باد ، در مناجاتی میفرماید : ای عطا کننده خیر و خوبیها ! بر محمد و خاندان او درود و رحمت فرست ، و به من خیر دنیا و آخرت را ـ آن گونه که سزاوار و شایسته ی خدائی توست ـ عطا بفرما
📚کافی ج 2🔅 نقل از کوثر بلاگ
@Aavaonava
✍ دخترک وارد بقالی شد ، کاغذی بطرف بقال دراز کرد و گفت : مامانم گفته چیزهایی که تو این نوشته بهم بدید ، این هم پولش.
بقال ، کاغذ رو گرفت و چیزای نوشته شده رو آماده کرد و به دستش داد ؛ بعد لبخندی زد و گفت : چون دختر خوبی هستی و بحرف مامانت گوش میدی ، میتونی که یه مشت شکلات بعنوان جایزه برداری.
اما دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد. فروشنده که احساس کرد اون برای برداشتن شکلات خجالت میکشه گفت: دخترم! خجالت نکش ، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار
دخترک پاسخ داد: عمو ! نمیشه شما بهم بدین؟ بقال با تعجب پرسید: چرا دخترم؟ مگه چه فرقی میکنه؟ دخترک با خندهای کودکانه گفت : آخه مشت شما از مشت من بزرگتره !
بعضی وقتا حواسمون باندازه یه بچه هم جمع نیس که : بدونیم و مطمئن باشیم مشت خدا از مشت ما بزرگتره
پیشوای ششم که درود خدا بر او باد ، در مناجاتی میفرماید : ای عطا کننده خیر و خوبیها ! بر محمد و خاندان او درود و رحمت فرست ، و به من خیر دنیا و آخرت را ـ آن گونه که سزاوار و شایسته ی خدائی توست ـ عطا بفرما
📚کافی ج 2🔅 نقل از کوثر بلاگ
@Aavaonava
- ۳.۷k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط