قهوه تلخ
قهوه تلخ
پارت ششم
چانگهو دنبال اورا افتاو هی با لیها حرف می زد.
چانگهو =) سلام دختر بابا خوبی چیکار می کنی؟
لیها=) ولم کن
چانگهو چطور میشه ولت کنم با اون تنه لعنتیت
خوشگل رو فرم دویت دارم با اون تنت روی تختم ببینمت البته (بدون لباس)
لیها که اعصبانی شده بود به جونگ کوک زنگ زد.
لیها=) الو سلام خوبی؟
جونگ کوک =) خوبم ممنون تو خوبی؟
لیها =) خوبم، جونگ کوک کجایی؟
جونگ کوک =) هیچی تو خونمم چی شده؟
لیها =) می تونی بیای دنبالم؟
جونگ کوک=) یه لحطه وایسا صدای پچ پچ میاد.
لیها=) هیچی نیست فقطـ.....
جونگ کوک=) یه لحظه ساکت باش.
چانگهو(به لیها می گه)=) دوست دارم شب تو خونم روی تخت بدون لباس با بدن لعنتیت که زیر نور می درخشه ببینمت.
جونگ گوک=) کجایی، زود، بدو(با اعصبانیت)
من جایی هستم که رفتیم و معجون گرفتیم.
جونگ کوک =) الان میام دنبالت.
جونگ کوک با موتوردنبال لیها اومد وگفت
جونگ کوک=) دیگه بدون من جایی نمیری فهمیدی
لیها=) باشه اقای غیرتی
جونگ کوک در راه یه لباس خوشگل که ست بودرا دید همون لحظه دوست(لی جونگسوک) جونگ کوک زنگ زد.....
لی جونگ سوک =) سلام داش خوبی؟
جونگ کوک =) سلام خوبم ممنون.
لیها داشت به حرفای جونگ کوک گوش می کرد.
لی جونگ سوک =) میای بریم یه جشن هر کی بایه کسی میاد و اونجا حال می کنه من می خوام با دوست دخترم برم می خوای برات جور کنم.
لیها عقب نشسته بود ولی خیلی عقب جوری که ممکن بود بیفته...
جونگ کوک =) لیها بیا جلوتر.
لیها جلوتر اومد.
لی جونگ سوک =) تو خودت دوست دختر داری، اشغال پس چرا به ما نمی گی، ای نامرد.
جونگ کوک=) نه بابا اونجوریم که نیست. به زار بهش بگم..
جونگ کوک=) خوسگلم بیای بریم جشن؟
لیها=) نمی دونم خودت عشقم.
لی جونگ سوک=) چه رمانتیک اخویی، پس میای.
لیها با سر نشان داد که راضی هست...
جونگ کوک =) باشه ادرس بفرست.
تلفن قطع شد جونگ کوک از لیها پرسید...
جونگ کوک =) لیها می یای لباس بخریم.
لیها =) بریم.
جونگ کوک به بهترین لباس فروشی رفت. اونجا بهترین لباس ها بود، اما یک لباس ست خیلی شیک بود. لباسه مثل عروس و دوماد بود اما رنگس سفسد و ابی بود لیها که خیلی از لباسه خوشش میومد گفت....
لیها=)انتخاب کردم
جونگ کوک =) کودوم.
لیها =) این لباسو.
جونگ کوک =) مطمعنی؟
لیها =) اره، می خوای خودم پواشو بدم.
جونگ کوک =) نه من اینو نگفتم... باشه.
پارت ششم
چانگهو دنبال اورا افتاو هی با لیها حرف می زد.
چانگهو =) سلام دختر بابا خوبی چیکار می کنی؟
لیها=) ولم کن
چانگهو چطور میشه ولت کنم با اون تنه لعنتیت
خوشگل رو فرم دویت دارم با اون تنت روی تختم ببینمت البته (بدون لباس)
لیها که اعصبانی شده بود به جونگ کوک زنگ زد.
لیها=) الو سلام خوبی؟
جونگ کوک =) خوبم ممنون تو خوبی؟
لیها =) خوبم، جونگ کوک کجایی؟
جونگ کوک =) هیچی تو خونمم چی شده؟
لیها =) می تونی بیای دنبالم؟
جونگ کوک=) یه لحطه وایسا صدای پچ پچ میاد.
لیها=) هیچی نیست فقطـ.....
جونگ کوک=) یه لحظه ساکت باش.
چانگهو(به لیها می گه)=) دوست دارم شب تو خونم روی تخت بدون لباس با بدن لعنتیت که زیر نور می درخشه ببینمت.
جونگ گوک=) کجایی، زود، بدو(با اعصبانیت)
من جایی هستم که رفتیم و معجون گرفتیم.
جونگ کوک =) الان میام دنبالت.
جونگ کوک با موتوردنبال لیها اومد وگفت
جونگ کوک=) دیگه بدون من جایی نمیری فهمیدی
لیها=) باشه اقای غیرتی
جونگ کوک در راه یه لباس خوشگل که ست بودرا دید همون لحظه دوست(لی جونگسوک) جونگ کوک زنگ زد.....
لی جونگ سوک =) سلام داش خوبی؟
جونگ کوک =) سلام خوبم ممنون.
لیها داشت به حرفای جونگ کوک گوش می کرد.
لی جونگ سوک =) میای بریم یه جشن هر کی بایه کسی میاد و اونجا حال می کنه من می خوام با دوست دخترم برم می خوای برات جور کنم.
لیها عقب نشسته بود ولی خیلی عقب جوری که ممکن بود بیفته...
جونگ کوک =) لیها بیا جلوتر.
لیها جلوتر اومد.
لی جونگ سوک =) تو خودت دوست دختر داری، اشغال پس چرا به ما نمی گی، ای نامرد.
جونگ کوک=) نه بابا اونجوریم که نیست. به زار بهش بگم..
جونگ کوک=) خوسگلم بیای بریم جشن؟
لیها=) نمی دونم خودت عشقم.
لی جونگ سوک=) چه رمانتیک اخویی، پس میای.
لیها با سر نشان داد که راضی هست...
جونگ کوک =) باشه ادرس بفرست.
تلفن قطع شد جونگ کوک از لیها پرسید...
جونگ کوک =) لیها می یای لباس بخریم.
لیها =) بریم.
جونگ کوک به بهترین لباس فروشی رفت. اونجا بهترین لباس ها بود، اما یک لباس ست خیلی شیک بود. لباسه مثل عروس و دوماد بود اما رنگس سفسد و ابی بود لیها که خیلی از لباسه خوشش میومد گفت....
لیها=)انتخاب کردم
جونگ کوک =) کودوم.
لیها =) این لباسو.
جونگ کوک =) مطمعنی؟
لیها =) اره، می خوای خودم پواشو بدم.
جونگ کوک =) نه من اینو نگفتم... باشه.
- ۱۸۷
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط