گربه های ولگرد فصل ۱ قسمت ۵

گربه های ولگرد فصل ۱ قسمت ۵

یکم گذشت و هنوز حرفی بینشون نشده بود
آخرش دازای سکوت رو شکوند

:هی چویا

:هوم؟

:میخوام ببرمت یه جایی

قبل اینکه چویا حرفی بزنه دستش رو گرفت و کمی جلوتر شروع به حرکت کرد
به وسط های راه رسیده بودند و خونه چویا رو رد کرده بودند

چویا که چند دقیقه پیش از خونه رد شده بود با تعجب و نفس نفس زدن گفت

:هی دراز ولم کن! اصلا داری کجا میری؟ بابا وایستا یه لحظه! هههههیییی! بابا ولم کن میخوام برم خونه بخوابم!

دازای هیچی نمی‌گفت فقط یه لبخند ریز روی لبش بود و به جلو حرکت می‌کرد
از چند تا چهار راه رد شدند و از چند تا کوچه عبور کردند که دازای بلاخره زبون باز کرد و گفت

:خب ، تقریبا رسیدیم...

و رفت وارد یه ساختمان شد دازای از پله ها رفت بالا اما چویا که بلاخره موفق شده بود دستش رو از توی دست دازای بکشه همون جا وایستاد

دازای چند تا پله بالا رفت و بیه نگاه به عقب کرد و گفت:پس چرا وایستادی؟ بیا دیگه!

:تا نگی داریم کدوم خراب شده ای میریم عمرا دنبالت بیام!

دازای همون چند تا پله که بالا رفته بود پایین اومد و گفت :پوووووف چقدر نغ میزنی! و دوباره دستش رو گرفت و از پله ها بالا رفت



خب بفرما اینم قولی که دادم
دیدگاه ها (۶)

خب بریم برای پارت جدیدگربه های ولگرد فصل ۱ قسمت۳یا۴ دازای :و...

قفلی زدم رو تصویرگوگولوووووووو💗با اینکه کیفیتش پایینه ولی با...

#دفترچه_خاطرات_ما پارت 4'الان اینقد برام سوال پیش اومد که چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط