*راز دل*
*راز دل*
ماه وش :
اتاق چرا انقدر تاریک بود دست کیهان رو از روی شکمم برداشتم تا خواستم تکون بخورم محکم تو بغلش نگه ام داشت
- کیهان فکر کنم ظهر شده بیدار شو
خوابالود تو گوشم گفت : من الان از سر کار برگشتم تو هنوز خواب بودی
- خیلی خوب یکم دستات رو شل کن
کیهان: خواهش می کنم بمون تا بخوابم
چیزی نگفتم خیلی داغ بود تو بغلش وول می خوردم
کیهان : چرا انقدرتکون می خوری بخواب دیگه
دستاشو کنار زدم وازش فاصله گرفتم یه نفس عمیق کشیدم
کیهان : کلا بد جنسی تو ذاتته نامرد
خندم گرفت
نشست وچراغ رو زدملافه روکشیدم بالا لبخندی زد وگفت : خجالتی من
از تخت رفت پایین وگفت : برات لباس میارم
تا اون رفت یه نفس راحت کشیدم ولی یاد دیشب میفتادم صورتم داغ می شد برگشت ولباسها رو گذاشت کنارم وگفت : تو چرا هنوز از من خجالت می کشی
- میشه روت روبرگردونی
پشت کرد بهم وبا یه لحن شیطونی گفت : این شکلی لب ساحل های اروپایی زیاده هان
لباسهامو پوشیدم وازپشت حمله کردم بهش ویه گاز محکم وجانانه از گردنش گرفتم
کیهان : آخخخخخ ماه وش درد داره ...آی رگ گردنم ....
- بگو معذرت می خوام
برگشت ودستشو گذاشت رو گردنش وگفت : بخدا تو وحشی ماه وش آخ درد می کنه
لبخندی زدم وگفتم : حقته
ابروهاش انداخت بالا وگفت : دودیقه پیش موش بودی حالا زبون در آوردی
لبخند پیروز مندانه ای زدم وگفتم : موش بودنم به موقع زبونمم به موقع
لبخندی زد وگفت : از این به بعد می دونم با خانم موشه چیکار کنم خودتو مظلوم می گیری هان
اومد طرفم رفتم عقب یهو از تخت افتادم ترسید واومد بلندم کرد
کیهان : چیزیت نشد
- خوبم
خندید
کیهان : من می خوابم تاهر وقت خودم بیدارشم برو نهار بخور
- تو چی
کیهان : فقط نیاز به خواب دارم
بهش لبخند زدم وگفتم : خوب بخوابی
چشمک زد ورفت روی تخت خندید واز زیر لحاف لباس زیرمو در اورد
- بی ادب
کیهان : مال خودمه ...
قشنگ خواب بود حرف می زد خندیدم واز اتاقش اومدم بیرون رفتم اتاقم لباسهایی که کیهان آورد اصلا بهم نمی خورد معلوم بودحسابی خوابش میاد وگیج بود لباس پوشیدم ورفتم پایین خیلی گشنم بود با مامان نهار خوردم مامان نگام کرد وگفت : ماه وش
- جونم مامان
مامان : دیشب با کیهان بودی اتفاقی افتاد
خجالت کشیدم مامان اروم گفت : به هر حال شوهرته فقط می خوام بدونم یه وقت مشکلی پیش نیاد
- اتفاقی نیفتاد مامان بچه که نیست
مامان : می دونم
دستمو گرفت وگفت : هر چیز شد یا سوالی داشتی به من بگو
سکوت کردم مامان چه می دونست کیهان خودش یه پا استاد بود
ماه وش :
اتاق چرا انقدر تاریک بود دست کیهان رو از روی شکمم برداشتم تا خواستم تکون بخورم محکم تو بغلش نگه ام داشت
- کیهان فکر کنم ظهر شده بیدار شو
خوابالود تو گوشم گفت : من الان از سر کار برگشتم تو هنوز خواب بودی
- خیلی خوب یکم دستات رو شل کن
کیهان: خواهش می کنم بمون تا بخوابم
چیزی نگفتم خیلی داغ بود تو بغلش وول می خوردم
کیهان : چرا انقدرتکون می خوری بخواب دیگه
دستاشو کنار زدم وازش فاصله گرفتم یه نفس عمیق کشیدم
کیهان : کلا بد جنسی تو ذاتته نامرد
خندم گرفت
نشست وچراغ رو زدملافه روکشیدم بالا لبخندی زد وگفت : خجالتی من
از تخت رفت پایین وگفت : برات لباس میارم
تا اون رفت یه نفس راحت کشیدم ولی یاد دیشب میفتادم صورتم داغ می شد برگشت ولباسها رو گذاشت کنارم وگفت : تو چرا هنوز از من خجالت می کشی
- میشه روت روبرگردونی
پشت کرد بهم وبا یه لحن شیطونی گفت : این شکلی لب ساحل های اروپایی زیاده هان
لباسهامو پوشیدم وازپشت حمله کردم بهش ویه گاز محکم وجانانه از گردنش گرفتم
کیهان : آخخخخخ ماه وش درد داره ...آی رگ گردنم ....
- بگو معذرت می خوام
برگشت ودستشو گذاشت رو گردنش وگفت : بخدا تو وحشی ماه وش آخ درد می کنه
لبخندی زدم وگفتم : حقته
ابروهاش انداخت بالا وگفت : دودیقه پیش موش بودی حالا زبون در آوردی
لبخند پیروز مندانه ای زدم وگفتم : موش بودنم به موقع زبونمم به موقع
لبخندی زد وگفت : از این به بعد می دونم با خانم موشه چیکار کنم خودتو مظلوم می گیری هان
اومد طرفم رفتم عقب یهو از تخت افتادم ترسید واومد بلندم کرد
کیهان : چیزیت نشد
- خوبم
خندید
کیهان : من می خوابم تاهر وقت خودم بیدارشم برو نهار بخور
- تو چی
کیهان : فقط نیاز به خواب دارم
بهش لبخند زدم وگفتم : خوب بخوابی
چشمک زد ورفت روی تخت خندید واز زیر لحاف لباس زیرمو در اورد
- بی ادب
کیهان : مال خودمه ...
قشنگ خواب بود حرف می زد خندیدم واز اتاقش اومدم بیرون رفتم اتاقم لباسهایی که کیهان آورد اصلا بهم نمی خورد معلوم بودحسابی خوابش میاد وگیج بود لباس پوشیدم ورفتم پایین خیلی گشنم بود با مامان نهار خوردم مامان نگام کرد وگفت : ماه وش
- جونم مامان
مامان : دیشب با کیهان بودی اتفاقی افتاد
خجالت کشیدم مامان اروم گفت : به هر حال شوهرته فقط می خوام بدونم یه وقت مشکلی پیش نیاد
- اتفاقی نیفتاد مامان بچه که نیست
مامان : می دونم
دستمو گرفت وگفت : هر چیز شد یا سوالی داشتی به من بگو
سکوت کردم مامان چه می دونست کیهان خودش یه پا استاد بود
- ۱۱.۴k
- ۲۴ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط