کوک خب الان وقتش نیستاز اتاق رفت بیرون
#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟑𝟎
کوک: خب الان وقتش نیست(از اتاق رفت بیرون
آنالی: یعنی چی وقتش نیست؟
مردک پوفیوز فکر کرده کیه.
در اتاق زده شد
آنالی: هاااا کیه؟(داد
هانا:منم.
آنالی:آهان تویی
هانا:چی شده حالت خوبه؟
آنالی:ها من خوبه خوبم.
هانا: بیرون که بودی ارباب بهت چی گفت؟
آنالی:هیچی حرفای همیشگی فقط بلده بگه این کارو کن و این کارو نکن.
هانا:خب قانون خیلی براش مهمه بدش میاد کسی به حرفاش گوش نده.
آنالی:مگه میشه تا آخر عمر با قانون های این آقا زندگی کنیم.
هانا:من که خیلی ساله دارم زندگی میکنم.
آنالی:حتی موقعی که توی تیمارستان بود؟
هانا:اره
آنالی:خب چطور میفهمید؟
هانا:بادیگاردا،خدمتکارا و بقیه کسایی که توی عمارت کار میکنن هرروز اتفاقاتی که توی عمارت میافتاد رو بهش میگفتن و ارباب از همون جا بهشون میگفت که مارو چه تنبیهی کنن.
آنالی:تو تاحالا تنبیه شدی؟
هانا:آره زیادم شدم.
آنالی: چطوری تنبیه میکنن؟
هانا: بستگی به کاری که کردی داره.
مثلاً اون بار که با ملین دعوام شد بیست ضربه شلاق بود.
یه بار دیگه هم به کار اشتباهی کردم ولی یادم نمیاد اونجا صد ضربه شلاق خوردم.
آنالی:صد ضربه؟
هانا:آره صد ضربه.
آنالی: فقط بلده شلاق بزنه؟
هانا:نه مثلا با اتو دست و پای بعضی هارو میسوزونه.
آنالی:اتو
آخه چرا اتو
بهش فکر میکنم تنم به لرزه میافته.
ادامه دارد................∆
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟑𝟎
کوک: خب الان وقتش نیست(از اتاق رفت بیرون
آنالی: یعنی چی وقتش نیست؟
مردک پوفیوز فکر کرده کیه.
در اتاق زده شد
آنالی: هاااا کیه؟(داد
هانا:منم.
آنالی:آهان تویی
هانا:چی شده حالت خوبه؟
آنالی:ها من خوبه خوبم.
هانا: بیرون که بودی ارباب بهت چی گفت؟
آنالی:هیچی حرفای همیشگی فقط بلده بگه این کارو کن و این کارو نکن.
هانا:خب قانون خیلی براش مهمه بدش میاد کسی به حرفاش گوش نده.
آنالی:مگه میشه تا آخر عمر با قانون های این آقا زندگی کنیم.
هانا:من که خیلی ساله دارم زندگی میکنم.
آنالی:حتی موقعی که توی تیمارستان بود؟
هانا:اره
آنالی:خب چطور میفهمید؟
هانا:بادیگاردا،خدمتکارا و بقیه کسایی که توی عمارت کار میکنن هرروز اتفاقاتی که توی عمارت میافتاد رو بهش میگفتن و ارباب از همون جا بهشون میگفت که مارو چه تنبیهی کنن.
آنالی:تو تاحالا تنبیه شدی؟
هانا:آره زیادم شدم.
آنالی: چطوری تنبیه میکنن؟
هانا: بستگی به کاری که کردی داره.
مثلاً اون بار که با ملین دعوام شد بیست ضربه شلاق بود.
یه بار دیگه هم به کار اشتباهی کردم ولی یادم نمیاد اونجا صد ضربه شلاق خوردم.
آنالی:صد ضربه؟
هانا:آره صد ضربه.
آنالی: فقط بلده شلاق بزنه؟
هانا:نه مثلا با اتو دست و پای بعضی هارو میسوزونه.
آنالی:اتو
آخه چرا اتو
بهش فکر میکنم تنم به لرزه میافته.
ادامه دارد................∆
- ۷.۸k
- ۱۷ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط