من آن ابرم که باریدم به بامت

من آن ابرم که باریدم به بامت
من آن صیدم که افتادم به دامت

من آن ببرم نبودم رام هر کس
شدم با گوش چشمی رام رامت

تویی ساقی تویی ساغرتویی می
من آن مستم که شد مخمور جامت

به دیوانی نبودم خام کس من
غزل خواندی شدم مفتون و خامت

تو آن عشقی گران مایه که ارزد
کنم این جان و تن را من به نامت
دیدگاه ها (۳)

به آدمهـایی ڪه...ازخوشحـالی شماشـاد میشوند،و ازناراحتـی شماغ...

↯↯به سلامتی بهروز وثوق که گفتاگرم تورفاقت رکب خوردی ناراحت ن...

شب سکوت میکند...تا فریاد دلتنگے هایم را بشنودنیستےو شب چہ ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط